مردی بزرگ و عزمی بزرگتر
سید محمود کاخکی
بنام یکتای بی همتا حبذا آب و خاک بقعه طوس / که شد آرامگاه اهل هنر معدن و منبع حقیقت و فضل / مرتع و مربع صفا و نظر آب آن چون سپهر مهر نمای / خاک آن چون صدف گهرپرور هر بزرگی که بود اندر طوس / آمده است از جهانیان برتر همچو غزالی و نظام الملک / همچو فردوسی و ابو جعفر و ندرین روزگار خواجه نصیر / اعلم عصر و مقتدای بشر کز افاضل ز مبداء فطرت / تا باکنون چو او نخاست دگر این چنین شهر با چین فضلا / سزد ار بر فلک فرازد سر [2] سیراب و شاداب باد سرزمینی که بفرموده پیشوایان بزرگ دین مبین باغی است از باغهای بهشت برین[3]. خاک پاک سناباد از آنگاه باز که پاره ی تن پیامبر آخر الزمان (ص) را دربرگرفت گذشته از اینکه طی 12 قرن معبد و مطاف هزاران هزار تن مسلمانان جهان بوده سرزمین پرخیر و برکتی می باشد که صدها تن دانشمند بنام از آن برخاسته اند. ملک خراسان [4] بویژه ارض طوس بداشتن فرزندانی چون سخنگوی پیشینه دانای طوس و شیخ الطائفه ابوجعفر طوسی و خواجه نصیر الدین طوسی و خواجه بزرگ[5] نظام الملک و حجة الاسلام و شیخ الاسلام محمد و احمد غزالی و صدها تن مردان نامور دیگر همواره افتخار دارد و مباهات می نماید. سقی الله ارضاً زینت عرصاتها / بابناء فضلٍ من شیوخٍ و شبان گر چه این مردان نامور شخصیت جهانی دارند و با آثاری که از خود باز گذاشته اند بر اعصار و قرون حکومت می نمایند و در نتیجه متعلق و مربوط بهمه ی جهان و جهانیان می باشند و هیچ ملت و سرزمینی نمی تواند آنها را (مطلقا) از آن خود بداند اما باز این افتخار برای سرزمینی که آنان را در دامان خود پرورانده همچنان محفوظ و باقی است. آری در این سرزمین بود که بنیانگذار زبان شیوی فاری پی افکند از نظم کاخی بلند و هم از این سرزمین بود که سیاستمداری نامدار چون نظام الملک برخاست که قرنی[6] بر ممالک آسیا (دینای آبادان آن زمان) حکم می رانده و بنا بر مشهور اُجرت ملاحان جیحون را بر مردم انطاکیه می نوشته و کارمزد اینان را بآنان حوالت می داده است. و هم از این سرزمین بوده که دو برادر بنام محمد و احمد غزالی ظهور نمودند که بحق و حقیقت حجة الاسلام و شیخ الاسلام می بوده اند. و نیز از این سرزمین بوده که دانشمندی همچون خواجه نصیر الدین برخاست که او را استاد البشر گفته اند والعقل الحادی عشر خوانده اند. و بالاخره از همین سرزمین بوده که یکی از بزرگترین معلمین مکتب تشیع بتدوین اصول عقاید و تألیف قوانین و قواعد این آئین پرداخت و بپاس خدمات بیرون از حد تقویم و قیاس وی بوده که خود یکی از محمدینِ سه گانه و دو کتابش از مهمترین کتب یعنی جزو کتابهای چهارگانه اساس آئین تشیع بشمار آمد و به شیخ الطایفه ملقب گردید[7] . هنگامی که نام این بزرگواران و صدها تن بزرگان دیگر مانند فارابی، ابن سینا، بیرونی، رازی، خیام را با آثاری که از آنان بازمانده بخاطر می آوریم بیاد خبر منقول از پیامبر اسلام (ص) می افتیم که فرمود: لو کان العلم معلقاً بالثریا لنا له رجال من فارس[8]. برای آنکه در این محفل روحانی یادی نیز از عالمی جلیل که معاصر با ما می بوده بشود چه بهتر که ترجمه ی منظوم خبر مذکور را از گفته او بازگوئیم . مرحوم حاج شیخ محمد هادی بیرجندی (متوفی بسال 1326 هـ.ش) طی قصیده ای نونیه خطاب به نسل جوان ایران فرموده است. ای گـــروه نژاد ایرانی / ای شکـــوه سلاله ســـاسان یاد آر آن شکوه و حشمت وفر / هوش دار آن جلال و رفعت وشأن پدرت اردشیر گفت ترا / ملک و دین توأمند جاویدان احمد مصطفی ترا فرمود / که اگر علم رفت از این کیهان پارسی مرد دسترس دارد / بر هنــر تا بگیرد از کیــوان این بدان گفت کو نهادِ ترا / دیــد روشن بفــره یــزدان زینهار این ضمیر روشن را / می نسازی به تیرگی پنهــان ایزدی فر خویش گم نکنی / خیــره اندر گــریوه ی طغیـان با خدا باش و پادشاهی کن / بر زمین و زمان و کون و مکان باری، سخن از شیخ طوسی و عظمت مقام و بلندی نام وی درمیانست شرح حال او در کتب تذکره و رجال که بعربی نوشته شده به تفصیل ذکر گردیده است و حتی مرحوم میر محمد باقر خونساری در روضات الجنات با شرح و بسط تمام از احوال و آثار شیخ بحث نموده ـ ولیکن در کتب فارسی بدبختانه شرح حالی که مناسب نام و درخور مقام شیخ باشد دیده نمی شود و شاید علة العلل مجهول ماندن شخصیت وی در نزد ما ایرانیان و بالاخص در نزد همشهریان او همین مکتوم بودن و مذکور نبودن نام و نشان او در کتابهای فارسی بوده باشد[9]. بی اطلاعی اکثریت ما در گذشته ی متصل بزمان حاضر نسبت بشیخ طوسی (که علی التحقیق از بزرگترین و مهمترین مفاخر ایراینان بویژه شیعیان می باشد) بحدی است که یکی از دانشمندان نامی معاصر (خدایش بیامرزاد) در جدولی نام عده ای از سرامدان دیانت و روحانیت (و از جمله شیخ صدوق و طوسی) را ذکر کرده آنگاه نوشته است. « ... گر چه نقطه ی نظر ما فقط بزرگان ایران و ایرانی نژاد می باشد با وجود این بعضی از علماء را مانند شیخ صدوق ـ شیخ طوسی و ... با اینکه از نژاد عرب هستند نیز داخل این جدول کردیم»![10] در کتابهای فارسی که تا پیش از قرن دهم (اوائل عهد صفویه) نگارش یافته نام شیخ طوسی کمتر دیده شده و از عصر صفویه تا در این اواخر نیز در کتب تذکره و رجال فارسی شرحی که معرف مقام شامخ شیخ باشد بنظر نرسیده است و تعداد مجموع آنها از شماره ی انگشتان دست تجاوز نمی کند و اینک فهرستی از آنچه که در این باره بنظر رسیده می نگارد[11]. قدیمی ترین کتاب فارسی که مؤلف آن از شیخ طوسی نام برده و باختصار از آن بزرگ مرد یاد کرده است کتاب النقض است[12] که یک قرن کما بیش پس از رحلت شیخ نوشته شده است بمناسبت مقال و مقام می نویسد: شیخ ابوجعفر طوسی فقیه و عالم و مفسر و مقری و متکلم که زیاده از دویست مجلد در فنون علوم تصنیف ساخته است[13]. بعد از کتاب النقض قدیمی ترین کتاب فارسی تاریخ گزیده تألیف حمد الله مستوفی است که بطور مبهم و قابل تردید از شیخ طوسی چنین یاد کرد است: «حکیم ابوجعفر الطوسی صاحب التصانیف»[14]. عنوان حکیم ایجاد تردید می کند که آیا مقصود مستوفی شیخ الطائفه است یا غیر او، هر چند که شیخ قدس سره متکلم (عالم کلامی) نیز می بوده است. بعد از تاریخ گزیده، تاریخ مجمل فصیحی تألیف فصیح احمد خوافی است[15] که وقایع اتفاقیه را سال بسال تا سال 845 هـ.ق ذکر کرده است و ذیل سنه ی ستین و اربعمائه (460) نوشته است: «وفات ابوجعفر الطوسی فقیه الامامیه فی محرم بمشهد امیرالمؤمنین علی المرتضی کرم الله وجهه». بعد از مجمل فصیحی تذکره شاهد صادق است که مانند آن وقایع و رویدادهای مهم را سال بسال نوشته و در ذیل سنه 460 می نویسد: «شیخ ابوجعفر طوسی و ... درگذشتند»[16] این بود آنچه مؤلفین کتب مهم فارسی تا قرن یازدهم درباره شیخ طوسی نوشته اند از این ببعد در بعضی کتابهای تذکره و رجال که بفارسی نوشته شده شرح حال شیخ (البته باجمال) دیده می شود. قاضی نورالله شوشتری در مجالس المؤمنین ترجمه احوال شیخ را آورده و شاید او نخستین کس باشد که دست باین کار برده[17]. پس از او مؤلف ریاض السیاحه بمناسبت ذکر طوس شرح حال شیخ را باختصار (در پنج سطر کمابیش) آورده است[18]. در قصص العلماء هم ترجمه احوال شیخ ذکر گردیده و چنین بنظر می رسد که مؤلف آن در این باره به مجالس المؤمنین نظر داشته[19]. محتاج بتوضیح نیست که این نوشته ها شیخ الطائفه را (چنانکه می بوده) بما نمی شناساند و باز احوال او همچنان پوشیده و پنهان می ماند. تنها کتابی که در صده پیش (عصر ناصرالدین شاه) از شیخ طوسی در آن بتفضیل یاد گردیده مطلع الشمس منسوب بمرحوم اعتمادالسلطنه است[20] که در جلد اول از مجلدات سه گانه آن بشرح حال و ترجمه ای احوال شیخ الطائفه پرداخته و پس از او مؤلف کتاب گنج دانش است که در پایان این گفتار از آن ذکر خواهد شد. مؤلفین معاصر نیز مانند محدث قمی[21] در هدیة الاحباب و مؤلف ریحانة الادب و حتی مرحوم دهخدا در لغت نامه درباره شیخ بکوتاهی گرائیده اند، بطور مثال متذکر می گردد شادروان دهخدا در جلد اول از لغت نامه در یک ستون بنقل احوال شیخ پرداخته که رویهم بیش از ثلث یک صفحه نیست در حالی که برای دیگر دانشمندان همسنگ و هم عصر شیخ چندین ورق از لغت نامه را تخصیص داده است. آخرین یعنی تازه ترین کتابی که نام و احوال شیخ بطور مشروح در آن ذکر گردیده مقدمه ی الجمل و العقود بقلم آقای محمد واعظ زاده خراسانی استاد دانشکده الهیات مشهد است[22]، معظم له علاوه بر مقدمه الجمل و العقود رساله ای نیز درباره هزاره ی شیخ طوسی بسال 1346 هـ.ش انتشار داده، که در آن برگزاری هزاره را بدانشگاه مشهد پیشنهاد کرده است. اندکی پیش از این از کتاب گنج دانش نام برده شد این کتاب نفیس تألیف و نگارش مرحوم محمد تقی خان حکیم در حدود سنه 1305 هـ.ق در طهران بقطع رحلی (لوحی) و چاپ سنگی بطبع رسید، بنیای و اساس آن بر جغرافیای ممالک و بلاد می باشد بمناسبت مقام بذکر تاریخ و تذکره رجال نیز پرداخته است از جمله در ذکر طوس شرح حال شیخ طوسی را نقل کرده که گر چه عصاره و فشرده ی نوشته مطلع الشمس است ولیکن چون این کتاب تا اندازه ای کمیابست و در دسترس همگان نیست از اینرو عین نوشته او را در این جا می آورد مؤلف کتاب مذکور می نویسد: «از قطر طوس رجالی برخاسته اند و از این ناحیت فحولی برآمده اند که مادر دهر از زادن امثال و اشباه ایشان دیگر عقیم است و هر یک در گنجینه نوادر عالم جوهری فرد بوده و دری یتیم، از آنجمله است شیخ الطائفه ابوجعفر طوسی از محمد بن ثلاث اصحاب کتب اربعه رضوان الله علیه...». سپس به شرح حال شیخ طوسی پرداخته و نوشته است: «شیخ الطائفه ابوجعفر طوسی ویرا ابوجفر ثالث گویند چه کنیت کلینی و شیخ صدوق جامع کتاب من لایحضره الفقیه نیز ابوجعفر است و نیز نام هر سه بزرگوار محمد است و ابوجعفر صاحب این عنوان از کتب اربعه که مذهب جفعری را بمثابه ی ارکان چهارگانه می باشد استبصار و تهذیب را تصنیف نموده و او پسر حسن بن علی طوسی است ولادتش در رمضان سنه 385 بخاک طوس روی داد و در سن 23 بدارالسلام بغداد وارد شد و در آن وقت محدثی فاضل و فقیهی کامل بود، پس در خدمت اجل ابوعبدالله محمد بن محمد بن النعمان المعروف بالمفید آغاز تلمذ نموده و تا پنج سال دیگر که شیخ مفید حیات داشت از حوزه او پای نکشید و چون مفید در چهارصد و سیزده درگذشت شیخ بخدمت علم الهدی نقیب اجل سید مرتضی رفته شاگردی وی همی کرد و سید مرتضی ماهی دوازده دینار بصیغه شهریه از خود برای او مقرر ساخت چنانکه شاگردان خود را نیز کل علی حسبه موظف می داشت وقتی که شیخ در 408 وارد بغداد گشت سن سید 53 بود پس سید مرتضی بسی سال بزرگتر از شیخ بوده و شیخ تا 28 سال در عراق سمت معاصرت سید مرتضی داشت و بعد از فوت سید مرتضی در سنه 436 بیست و چهار سال دیگر زنده بود دوازده سالی در بغداد دوازده سال دیگر در نجف، پس عمر شریف شیخ الطائفه 75 سال امتداد یافته و معلوم می شود که وی تمام طبقه تاسعه را دریافته با پانزده سال از طبقه ثامنه و ده سال از عاشره چنانکه علامه طباطبائی بحرالعلوم در فواید رجالیه تصریح فرموده است. کسانی که شیخ در خدمت ایشان تلمذ نموده سوای شیخ مفید و سید مرتضی جمعی کثیرند از شیعه و اهل سنت و جماعت، از ایشان است: احمد بن ابراهیم قزوینی و احمد بن عبدون قزاز و احمد بن محمد بن موسی اهوازی و جعفر بن حسین قمی و حسن بن قاسم علوی و حسین بن ابراهیم قزوینی و حسین بن عبدالله غضایری و علی بن احمد بن ابی جید و علی بن شبل بن راشد و محمد بن سلیمان حمدانی و هلال بن محمد جفار و ابوطالب بن غرور و ابو علی بن شاذان که از شبعه شیعه هستند ـ و مثل ابو محمد فهام و علی بن محمد بن حنیس و ابوالقاسم بن وکیل و فجیع عقیلی و ابوعمیر المهدی و غیر ایشان از مردمی اند که خود در کتاب مجالس و غیره باسماء و صفات ایشان تصریح فرموده که از اهل سنت و جماعت هستند، شیخ در مراتب علمیه و فضایل نفسانیه ما بین الفریقین مشار الیه بوده است. از مؤرخین و رجال شیعه و سنی مدایح عالیه در حق وی دیده شده، صاحب تاریخ مصر در ذیل ترجمه آن بزرگوار می گوید: فقیه الامامیه وعالمهم و هو صاحب التفسیر الذی هو فی عشرین مجلدا وله تصانیف اخر و کان مجاوراً بمشهد النجف و توفی بها وکان رافضاً (کذا) قوی التشیع و دیگر ابن اثیر جزری و خواجه حمد الله مستوفی نیز در تاریخ گزیده و ابن جوزی واعظ در منتظم همگی او را بسیاقی پسندیده مذکور داشته اند. و از علماء خاصه علامه در کتاب خلاصه می فرماید: شیخ الامامیه و رئیس الطائفه جلیل القدر عظیم المنزله ثقة عین صدوق عارف بالاخبار و الرجال والفقه و الاصول و الکلام و الادب و جمیع الفضائل تتسب الیه صنف فی کل فنون الاسلام هو المهدب للعقاید فی الاصول و الفروع والجامع لکمالات النفس فی العلم و العمل . و نیز اجل علامه طباطبائی شرحی در فوائد رجالیه در صفت شیخ ابوجعفر طوسی می آورد. باری شیخ ابوجعفر در بغداد استادی را ربود و از غایة علوم تدریس می کرد و شاگردان بسیار داشت، بعضی تصریح کرده اند که سیصد مجتهد از شیعه در مدرس شیخ حاضر می شد، و از عامه الی غیر النهایه. و شیخ از جلالت و ریاست و شأن و شکو ه نصیبی کامل و حظی عظیم بهمرسانید و از کثرت تلامذه و رجال افادت و افاضت را بر کرسی می نشست، بعضی گویند خلفا به رئیس اعظم علماء کرسی تدریس می داده اند و خلیفه وقت به جناب شیخ کرسی داده بود، و در آن اوقات میان شیعه و سنی در بغداد جنگهای بزرگ روی می داد وقتالهای سخت اتفاق می افتاد تا آنکه دیالمه قوتی و قدرتی یافتند و از شیعه حمایت کلی و تقویت تام می کردند، و در اواخر نیز ارسلان بساسیری به جانبداری ایشان برخاسته بود در یکی از حروب که در سنه 448 اهل سنت در محله ی کرخ ابوجعفر طوسی که رئیس مذهب و شیخ طائفه بود ریختند و تمام خانه و کرسی تدریس او را با هر چه یافتند از کتب شریفه بآتش سوختند، شیخ رضوان الله علیه از آنوقت در بغداد دیگر نشستن و ماندن روانداشت لاجرم به نجف کوچ داده تا آخر عمر آنجا بود. وفات وی در محرم سنه 460 در نجف روی داد، ابن شهر آشوب در معالم العلماء وفات او را در سنه 458 نوشته و همین مدفن او خانه اوست، مسجد طوسی در نجف بهمین شیخ بزرگوار تعلق و تناسب دارد، و در سنه 1198 بحر العلوم یکی از موفقین اهل صلاح را بفرمود آنرا تجدید و تعمیر نموده، از آنوقت یکی از جوامع معتبره ی نجف گردید. اسامی تصنیفات حضرت شیخ الطائفه ابوجعفر طوسی در کتاب فهرست که هم از آثار نفیسه ی کلک گهر سلک اوست ثبت افتاده، اول آنها از تصانیفش کتاب نهایه است و آخر آنها کتاب مبسوط. و از شاگردان مخصوص شیخ طوسی معارفشان که از روی کتب بدست آمده فرزند جلیل وی ابوعلی حسن بن محمدبن الحسن صاحب کتاب المجالس و غیره ـ دیگر ابوابراهیم اسمعیل بن محمد بن حسن بن بابویه قمی و برادر وی ابوطالب اسحق بن محمد و دیگر آدم بن یونس بن المهاجر النسفی، و ابو الخیر برکة بن محمد بن البرکه الاسدی، و ابوالصلاح الحلبی، و ابوابراهیم جعفر بن علی بن جعفر حسینی ـ و شیخ الاسلام حسن بن حسین بن بابویه القمی، و محیی الدین ابوعبدالله حسن بن المظفر الهمدانی و غیره زیاده مایه طول کلام خواهد بود». این بود آنچه که مؤلفِ گنج دانش درباره شیخ طوسی نگاشته است ـ بنابر آنچه که گفته و نوشته شد جویندگان شرح حال شیخ (که با زبان عربی آشنائی کامل ندارند) می توانند بیکی از سه کتاب مطلع الشمس ـ گنج دانش ـ مقدمه الجمل و العقود رجوع نمایند بویژه این آخری که براستی مصداق مثل کل الصید فی جوف الفرا می باشد. در پایان این گفتار اضافه می نماید: در جمع علماء بزرگ دین مبین اسلام از صده های پیشین تا کنون شیخ طوسی بمزایائی چند تخصیص یافته که در طی مقاله بچند تای آن اشارت رفت و اینک بذکر چند نکته دیگر مبادرت می رود: در عرف و الصطلاح فقها و علماء اخبار و علم الحدیث مراد از شیخ (بطور مطلق) شیخ طوسی است[23] و مقصود از شیخان شیخ مفید و شیخ طوسی (استاد و شاگرد) است[24] و منظور از مشایخ ثلاثه طوسی و مفید و علم الهدی می باشند[25]. دیگر آنکه دیدیم جوانی 23 ساله از طوس راه بغداد را در پیش گرفت و در دارالسلام بمقامی رسید که خلیفه وقت کرسی تدریس باو بخشید ـ و در پایان عمر از بغداد برآمد و بنجف اشرف رفت و در آنجا بنیان دارالعلم و دانشگاهی را پی ریزی کرد که در طور تقریب ده قرن همچنان استوار و پایدار مانده و روز بروز بر شکوه و رونق آن افزوده می گردد، در حالی که چندی پس از او خواجه بزرگ نظام الملک صدر اعظم وقت باحمایت و تقویت دولت عظیم سلجوقیان در چندین شهر بزرگ آن زمان دارالعلماهائی بنام نظامیه ساخت که مهمترین آنها در بغداد بود و هیچکدام دیری نپائید که ویران گردید. خدایرا چه رازی بزرگ در کار شیخِ بزرگوار و نظام الملک نهفته بود که آن، چنان و این، چنین گردید؟! هر چه هست این نکته و دیگر نکات و ملاحظات بود که نگارنده عنوان گفتار خود را «مردی بزرگ و عزمی بزرگتر» قرار داد.

[1] این عنوان از شعر بانو نیمتاج سلماسی گرفته شده : مردی بزرگ باید عزمی بزرگتر/ تا حل مشکلات بنیروی او کنند [2] گوینده از شاعران قرن هفتم و معاصر با خواجه نصیر الدین طوسی بوده متاسفانه نامش بر نگارنده معلوم نگردید در ادبیات فارسی شاید تنها جائی باشد که از شخی طوسی نام برده شده است. [3] ضمن احادیث مروی از امام هشتم و نهم و دهم علیهم السلام که در عیون اخبار الرضا و من لا یحضره الفقیه نقل گردیده است. [4] ترکیب «ملک خراسان» از شعراء بزرگ فارسی زبان گرفته شده خاقانی گوید: «آهسته تر نه مُلک خراسان گرفته ای» ملک الشعراء صبوری:«این همان ملک خراسانست و مرز نیمروزش...» [5] بزرگ بضم الباء و الزای اعجمیة و معناها الکبیر او العظیم لقب بها الوزیر نظام الملک (قاموس) [6] سی سال را نیز قرن گفته اند (قاموس ذیل کلمه قرن). [7] چون نام شیخ صدوق قمی وکلینی رازی و شیخ طوسی، محمد و کنیه شان ابوجعفر بوده آنان را محمدین ثلاثه وابوجعفریون گفته اند (هدیة الاحباب ذیل ابوجعفر) و کتب چهارگانه یا اصول اربعه شیعه (دربرابر صحاح سته اهل سنت و جماعت) عبارتست از من لایحضره الفقیه صدوق و کافی کلینی و تهذیب و استبصار شیخ طوسی. در خور توجه است که هم محمدین سه گانه ایرانی بوده اند و هم اصول اربعه شیعه تألیف ایرانیان می باشد (همچنانکه صحاح اهل سنت بدست ایرانیان آن زمان تدوین و تنظیم گردیده است) و باز قابل تأمل است که دو کتاب از کتابهای چهارگانه شیعه تألیف و تدوین یکی از محمدین ثلاثه یعنی شیخ الطائفه ابوجعفر طوسی است. [8] این خبر را (با مختصر تغییری در تعبیر) ابن البخلی و ابن خلدون و مجلسی نقل کرده اند بدینقرار: الف ـ ابن البخلی در فارسنامه (تألیف حدود سنه 500) گوید خبر مأثور است از پیغمبر علیه السلام لو کان العلم معلقاً بالثریا لنا له رجال من فارس. ب ـ ابن خلدون در مقدمه معروف خود درباره خدمات ایرانیان نسبت بعلوم اسلامی می نویسد: من الغریب الواقع ان حملة العلم فی الملة الاسلامیه اکثرهم العجم ... فکان صاحب صناعة النحو سیبویه و الفارسی من بعده و الزجاج من بعدهما و کلهم عجم فی انسابهم ... سپس می نویسد: و کذا حملة الحدیث الذین حفظوه عن اهل الاسلام اکثرهم عجم او مستعجمون باللغة والمربی و کان علماء اصول الفقه کلهم عجما کما یعرف و کذا حملة علم الکلام و کذا اکثر المفسرین و لم یقم بحفظ العلم و تدوینه الا الاعاجم و ظهر مصداق قوله صلی الله علیه وسلم لو تعلق العلم باکناف السماء لنا له قوم من اهل فارس. ج ـ محدث قمی در سفینة البحار ذیل کلمه فرس می نویسد: النبوی (ص) لو کان العلم منوطا بالثریا لتناوله رجال من فارس وفی الروایة لتناوله ابناء فارس. ونیز حافظ ابونعیم در آغاز کتاب اخبار اصفهان این حدیث را بطریق عدیده و عبارت متفاوت نقل کرده است. [9] البته علل دیگری نیز در کار بوده از جمله اینکه اگر قبر او در ایران می بود قدر او باین حد در نزد عموم مجهول و مکتوم نمی بود و مردم ایران لااقل باندازه شیخ بهائی در مشهد و ابن بابویه در تهران و علامه مجلسی در اصفهان برای آرامگاه او بقعه و بارگاهی می ساختند و او را کما بیش می شناختند. [10] مجله ایرانشهر شماره 5 سال چهارم طبع برلین بمدیریت مرحوم حسین کاظم زاده ایرانشهر [11] البته این فهرست کامل نیست زیرا که نگارنده بسبب ناراحتی قلب ملازم بستر و مقیم منزل می باشد و دسترسی بکتاب و کتابخانه ندارد. [12] نام کامل و تمام آن کتاب بعض مثالب النواصب فی نقض بعض فضائح الروافض می باشد که در حدود سنه 560 (صد سال پس از وفات شیخ طوسی) نگارش یافته است. [13] خالی از اغراق نیست زیرا که تعداد کل کتب و رسائل شیخ به پنجاه مجلد هم نمی رسد رجوع شود بمقدمه الجمل و العقود چاپ دانشگاه مشهد. [14] تاریخ گزیده در حدود سنه 730 هـ.ق تألیف گردیده و در سال 1341 هـ.ش با تصحیح و تحشیه ی دکتر عبدالحسین نوائی در تهران بطبع رسیده است نگارنده باعتماد نوشته مؤلف گنج دانش (چنانکه بیاید) آنرا جزو مآخذ قرار داد. [15] تاریخ مجمل فصیحی از کتب سودمندی است که در سه جلد بسال 1341 هـ.ش بتصحیح و تحشیه استاد سخن آقای محمود فرخ در مشهد بطبع رسیده است. [16] این کتاب نفیس ـ که گویا بطبع نرسیده ـ در حدود سنه 1056 در هند تألیف گردیده، مؤلف آن میرزا محمد صادق اصفهانی متخلص به صادقی متولد 1018 و متوفی 1061 می باشد کتاب دیگری نیز بنام صبح صادق دارد (مجله یادگار شماره 5 سال دوم). [17] قاضی نورالله حسینی شوشتری معاصر، شیخ بهائی (م ـ 1031) در عهد جهانگیرین جلال الدین اکبر تیموری در اکبرآباد هند بدست همکیشان خویش بوضعی فجیع و طرزی فظیع شهید گردید نوشته اند که تنی چند از مخالفان بر سر راه او کمین کردند و با شاخه های درخت پر خار آنقدر بر بدن برهنه آن بزرگوار زدند که اندام او از هم جدا گردید، در امل الامل گوید و قتل فی الهند بسبب تألیف احقاق الحق (ای سبعیت بشری). شهادت سید بسال 1019 ق بوده و عبارت «سید نورالله شهید شد» ماده تاریخ آن می باشد. [18] حاجی زین العابدین شروانی ملقب به مستعلیشاه و متخلص به تمکین (1194ـ1253) سیاح معروف مؤلف سه کتاب بستان السیاحه ـ ریاض السیاحه ـ حدائق السیاحه است. [19] مؤلف آن میرزا محمد تنکابنی متولد 1235 هـ.ق از علمای عصر ناصری است ـ در این کتاب غث و ثمین بسیار است زیرا که مؤلف در نگارش آن بسموعات از افواه این و آن اکتفا کرده و کمتر بمآخذ کتبی و حتی به آثار علماء مبحوث عنهم پرداخته است از اینرو اغلاط و اشتباهات تاریخی در آن کم نیست. [20] مؤلف حقیقی و واقعی این کتاب (ویا لااقل قسمتهای مهم آن) مرحوم شیخ محمد مهدی شمس العلماء قزوینی است در جلد چهارم تاریخ ادبیات براون و رفیات معاصرین بقلم مرحوم محمد قزوینی در این باره بحث شده و خود شمس العلماء هم قصیده ای در این خصوص دارد. [21] مرحوم حاج شیخ عباس قمی مفتوی بسال 1359 هـ.ق و مدفون بنجف. [22] کتاب الجمل والعقود شیخ طوسی را استاد واعظ زاده خراسانی بطرزی دلپذیر ترجمه و تحشیه نموده و بسال 1347 هـ.ش با متن عربی در مشهد بطبع رسانیده ـ طبع این کتاب نمونه ی مطلوبی است برای انتشار متونی دینی قدیمی. [23] هدیة الاحباب کلمه الشیخ ـ در قصص العلماء نیز گویند در فقه هر جا که شیخ مطلق ذکر می شود مراد شیخ طوسی است. [24] هدیة الاحباب ذیل الشیخان. [25] ایضا هدیة الاحباب ذیل المشایخ الثلاثه.

پنجشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۷ ساعت ۸:۲۰