معنای لغت شیعه پیرو است و بقول فیروزآبادی در قاموس اللغة و ابن اثیر در نهایة اللغة: «قد غلب هذا الاسم علی من یتولی علیّا و اهل بیته حتی صار اسماً لهم خاصاً» آیا این اطلاق در زمان عثمان بوسیله عبدالله بن سبأ ملعون بود؟ جواب منفی است زیرا در تفسیر آیه 6 از سوره 98 بینه «انّ الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریة» الی قوله تعالی «رضی الله عنهم و رضوا عنه» در کتاب حلیة الاولیاء حافظ ابونعین اصبهانی نود وشش ساله که صلاح الدین خلیل در کتاب وافی بالوفیات لقب تاج المحدثین باو داده و او را بزهد و دیانت و وثاقت ستوده و محمد بن عبدالله خطیب در رجال مشکوة المصابیح در تعریفش گوید: «هومن مشایخ الحدیث الثقاة المعمول بحدیثهم المرجوع الی قولهم کبیر القدر وله من العمر ست و تسعون».
از ابن عباس حبرامت روایت کرده که پس از نزول آیه رسول اکرم خطاب بعلی (ع) نمود و فرمود: «یاعلی هو انت شیعتک تأتی یوم القیمة راضین مرضین» و نزدیک باین مضون ابوالمؤید موفق بن احمد خوارزمی در فصل هفدهم مناقب، و محمد بن یوسف گنجی شافعی در صفحه 119 کفایة الطالب و سبط ابن جوزی در صفحه 31 تذکرة خواص الامة فی معرفة الائمه، و منذر بن محمد بن منذر و عبیدالله بن عبدالله حسکانی از حاکم ابوعبدالله حافظ باسنادی که بسوی یزید بن شراحیل انصاری کاتب علی بن ابیطالب رفع شده نقل نموده اند که علی (ع) فرمود در وقت رحلت خاتم انبیاء پشت مبارکش بسینه من بود و فرمود: «یا علی الم تسمع قول الله تعالی انّ الذین آمنوا و عملو الصالحات اولئک هم خیر البریه هم شیعتک و موعدی و موعدکم الحوض اذا اجتمعت الامم للحساب تدعون غرامحجلین» و نیز جلال الدین سیوطی در تفسیر خود مسمی به الدُّر المنثور فی کتاب الله المأثور از ابن عساکر که در سنه 550 هجری میزیسته از جابر بن عبدالله انصاری نقل نموده که علی بر پیغبمر وارد شد آن بزرگوار در حقش فرمود: «والذی نفسی بدیه ان هذا و شیعته لهم الفائزون یوم القیمة فنزل ان الذین آموا و عملوا الصالحات اولئک هم خیرالبریة». این مضمون را ابن حجر در صوائق، علامه سمهوری در جواهی العقدین، میر سید علی همدانی شافعی در کتاب مودة القربی و سائرین نقل نموده اند. پس شیعه کلمه ایست که از لبهای دُرر بارِ رسول اکرم خارج گشته «وما ینطق عن الهوی ان هو الاوحی یوحی» عجب آکه این مذهب را بکسی نسبت داده اند که او را علی علیه السلام سه روز حبس نود و رئیس غلات بود و امر بتوبه فرمود چون نپذیرفت دستور داد او را به آتش سوزاندند و آن عبدالله سبأ بود و امام صادق (ع) درباره اش فرمود «لعن الله عبدالله ابن سبأ انه ادعی الربوبیة فی امیرالمؤمنین و کان والله امیرالمؤمنین عبدالله طائعا، الویل لمن کذب علینا و ان قوماً یقولون فینا مالانقوله فی انفسنا نبرء الی الله منهم».
بنابراین اسلام همان تشیع است و پیامبر اسلام امر باتباع از آن نموده ولی غاصبین خلافت و بنوامیه و بنو العباس مردم را از این طریقه منحرف ساختند و چون در سال 694 هجری سلطنت ایران بغازان خان مغول که محمود نام داشت رسید توجه خاصی باهل بیت طهارت پیدا نمود و مذهب حق ظاهر تر گردید و پس از او برادرش محمد شاه خدابنده بسال 707 مباحثاتی بین علامه حسن بن یوسف بن مطهر حلی و قاضی القضاة شافعی ترتیب داد و بدون تعصب بمطالب متبادله استماع نمود و چون حقیقت بر او مسلم گشت در ترویج مبانی تشیع کوشید و تا بامروز عده کثیری پای بند باصول این مذهبند چرا ایرانیان در این مذهب راسخ و ثابتند؟ در صورتیکه اگر روی سیاست و یا عناد و لجاج با نژاد عرب یا دواعی و اغراض دیگر پیروی از مکتب علی را انتخاب می کردند دیری نمی پائید که با تعویض سیاست یا تأمین آن دواعی مذهب هم بخودی خود از بین می رفت ولی ایرانی پس از وقوف باصول اسلامی بدون هیچگونه اجبار و اکراه بحکم فطرت و هوش و ذکاوت ذاتی راه حق را دریافت و در رأس همه سلمان پارسی اولین گرونده باین طریقه حقه است.
چون در زمان خلافت خلیفه ثانی تبعیضاتی از لحاظ نژاد عرب و عجم برقرار شد و محدودیتهائی درباره عجم معمول گشت و در جنگ تیسفون اسراء مدائن (تیسفون) را چون بمدینه آوردند خلیفه در صدد استرقاق دختر یزدجرد برآمد و علی حکم پیامبر را مبنی بر عدم امکان استرقاق شاهزادگان بیان فرمود و آن دختر را در تعیین شوهر خود مخیر فرمود و او پسر علی را بر دیگران متقدم داشت، ایرانیان دیدند تنها علی علیه السلام تبعیضات نژادی را از بین برده و مسلمین را طبق قانون اسلام بیک نظر می نگرد همان علاقه و اشتیاق بپیروزی از مکتب علی پیدا نمودند.
چرا شیعه این راه را نرود در حالیکه رسول اکرم مکرر فرمود: «من اطاع علیا فقد اطاعنی و من اطاعنی فقد اطاع الله و من خالف علیا فقد خالفنی و من خالفنی فقد خالف الله» پس تاریخ پیدایش تشیع همان تاریخ پیدایش اسلام است و ربطی بزمان هارون و مأمون یا دوران سلطنت صفویه نداشته است این رویه ایست که با تار و پود وجود مسلمین ریشه و با طینتِ آنان سرشته و دانه اش در دلهایشان کشته شده تا آنجا که مردانی چون ابوعبدالله محمد بن جمال الدین مکی عاملی و زین الدین علی بن احمد عاملی در ترویج این مذهب جان فدا کردند که اولی لقب شیهد اول گرفت و بفتوای قاضی بزرگ شام عباد بن الجماعة وبرهان الدین قاضی دیگر سنی در 19 جمادی الاولی سال 786 هجری آنجناب را با شمشیر کشته و سپس بدار زدند و باز از دار پائین کشیده و او را سوزاندند و خاکسترش بباد دادند و دومی بر اثر سعایت قاضی صیدا نزد سلطان سلیم پادشاه آل عثمان به درجه شهادت رسید.
اگر بخواهیم در مورد مجاهدتهای علمای شیعه سخن رانیم مثنوی هفتاد من کاغذ شود و از موضوع خارج می شویم.
و اما سهم این طائفه در تأسیس و نشر علوم اسلامی و پرورش نوابغ علمی بسیار است مهترین علم مربوط بدین و مذهب علم حدیث و نقل گفتار و کردار حضرت رسول اکرم است که یکی از دلائل اربعه فقهیه می باشد. بشهادت علمای تسنن شیعه در این علم یکصد و پنجاه سال بر عامه پیشی جسته بلکه در حقیقت مؤسس این علم شیعیان می باشند سیوطی در کتاب تدریب الراوی می گوید: «ما بین سلف از صحابه و تابعین در کتابت حدیث و تدوین آن اختلاف عقیده بسیار بود بسیاری آنرا کراهت داشتند بلکه ناروا و ناپسند می دانستند و طائفه ای آنرا مباح می دانستند از جمله آنان علی علیه السلام و پسرش حسن بود» انتهی.
و اما علی که سردسته مدونین احادیث است از املاء رسول الله بخط خود کتاب عظیمی جمع آوری نمود و عده ای آنرا بصورت کتاب مدرج عظیم دیده اند. محمد بن عذافر صیرفی گوید: «من با حکم بن عینیه نزد ابی جعفر امام باقی بودیم در مسئله ای فیما بین حکم و امام اختلاف افتاد امام فرمود پس برخیز و کتاب علی (ع) را بیرون آورده نزد من بیاور، گوید کتابی آورد بسیار بزرگ و آنرا گشود و فرمود این بخط علی و املاء رسول الله است» . علاوه بر این کتاب دیگری داشته بنام صحیفه و آنرا در غلاف شمشیرش جا می داد.
بنابراین نخستین مدون حدیث و مؤسس این علم شخص امیرالمؤمنین است. مسلم در اول صحیح خود و ابن حجر در کتاب فتح الباری در شرح بخاری در مقدمه آن در باب کتابت علم ذکر کرده اند که سلف در کتابت حدیث اختلاف کرده اند طائفه ای از آن کراهت داشتند از جمله عمر بن الخطاب و عبدالله بن مسعود و ابن عمر و عبدالله بن عمرو بن عاص بودند. بیهقی هم در کتاب المدخل از عروة ابن زبیر قضیه شورای عمر را بازگو کرده سپس می گوید: عمر بن خطاب اراده کرد که سنن را بنویساند در این باره با اصحاب رسول خدا استشاره کرد همه در شورا رأی دادند که اقدام کند لیکن عمر تا یکماه در این باره استخاره کرد پس از یکماه عزم بر ترک گرفت و چنین گفت: «من اراده داشتم سنن را بنویسم ولی متذکر شدم که اقوامی پیش از شما کتابهائی نوشتند و با تمام توجه کتاب خود را زیر نظر گرفته و سر در کتاب خود کردند و دست از کتاب خدا شستند، بعلاوه نوشتن حدیث موجب اشتباه بکتاب الله می شود و من نخواهم گذاشت کتاب خدا بچیزی مشتبه شود».
بنابراین اهل سنت در حقیقت پیرو علی هستند و او سنگ زیر بنای حفظ سنت و حدیث را گذارد و عمر مخالفت کرد و در طبقات ابن سعد جلد 3 صفحه 206 و مختصر جامع العلم صفحه 33 و تاریخ طبری و تاریخ ابن کثیر نهی عمر از نقل حدیث منعکس است. زمانیکه قرضه بن کعب صحابی مشهور از طرف عمر بعراق رفت عراقیان بدو گفتند مرا از پیغمبر حدیث بگو. گفت: عمر ما را از این عمل نهی کرده است و این موضوع در کتاب استیعاب مذکور است با آنکه قرظه از دوستان علی است و از طرف او مأمور جمع آوری خراج ناحیه جزیره بود و ده پسر داشت یکی از آنان هم در کربلا شهید شد معذالک از ترس عمر حدیثی نقل نکرد.
در تاریخ ابن کثیر از ابی هریره نقل شده که گفت: «ما کنا نستطیع ان نقول قال رسول الله حتی قبض عمر».
مخفی نماند سیره عمر مبنی بر نهی اقوال پیامبر یکصد سال ادامه داشت تا عمر بن عبدالعزیز طی یک متحد المآل اجازه استکتاب و نشر احادیث را داد.
و اما شیعیان در بدو امر ناشر افکار و اقوال رسول اعظم اسلام بودند چنانچه جابر ابن عبدالله انصاری شتری خرید و یکماه راه را طی کرد تا یک حدیث را در شام از عبدالله ابن انیس جهنی بیاموزد، و ابو ایوب انصاری بکشور مصر سفر کرد تا از عقبة بن عامر جهنی یک حدیث در باب مظالم که او از پیغمبر شینده بود اخذ کند، و یک نفر از فسطاط مصر تا مدینه سفر کرد که از زید بن ارقم حدیث غدیر خم را با حذق واسطه بشنود.
در این علم بقدری کوشیدند که کار باینجا رسید. در مجلس عاصمی (عاصم بن علی ابن ابی عاصم) در عهد معتصم چهار ده نفر مکبر وصدا رسان، حدیث را از دهان او بازگو می کردند تازه به آخر جمعیت نمی رسید. یا در نیشابور در کتابتِ حدیثِ سلسله الذهب بیست و دو هزار نویسنده ای که قلمدان و دوات مخصوص داشتند شرکت نمودند.
یاران ائمه ما جوامعی از روایات و احادیث ترتیب دادند که آنانرا جوامع اولیه گوئیم مانند جامع بزنطی و ابن ابی عمیر و جامع صفوان بن یحیی و علی بن الحکم و حسن ابن علی الفضال و محمد بن علی بن محبوب.
بعد از آن، جوامع ثانویه ای با طرزی بدیع مبَّوب و مفصل با مجاهدات شیخ کلینی و شیخنا ابو جعفر الطوسی بوجود آمد که کتب اربعه: کافی و تهذیب و استبصار و من لایحضر محصول زحمات آنانست و معلوم است که شیخ طوسی در تهیه جوامع ثانویه بر دیگران هم مقدم گردیده زیرا دو کتاب از این اصول مربوط بآن بزرگوار است این مختصری از بیان تخصص و مهارت علماء شیعه در فن حدیث بود.
اما در سائر فتون مانند علم اصول کتاب عده شیخ شاهد تبحر او در این علم است، در علم تفسیر کتاب تبیان ترجمان افکار و عقائد ائمه هدی در تفسیر قرآن است و در سائر علوم دانشمندان و نوابغ شیعه در هر مرحله خود را بخوبی نشان داده و معرفی نموده اند.
نقش شیعه در پرورش نوابغ علمی بدانجا رسید که نوابغی مانند: ابن رشد اندلسی ، ابو علی سینا، ابو ریحان بیرونی و جابر بن حیان و بسیاری دیگر از مردمی که موجب فخر عالم انسانیت بوده اند از انی مکتب فارغ التحصیل شده اند. از کریستف کلمب نقل می کنند که در مقصد عالی خود مدیون کتب ابن رشد اندلسی است، آلبر بزرگ هر چه داشت از ابن سینا گرفته، و سن توماس فلسفه اش را از ابن رشد اخذ نموده است.
از اختراعاتی که به دست شیعه انجام یافت: زمان سنج و ساعت است که در زمان هارون یکی از نوابغ اصفهان آن را اختراع کرد و به خلیفه هدیه نمود او هم همان ساعت را برای شارلمانی بزرگ پادشاه فرانسه فرستاد درباریان و مردم فرانسه سخت در شگفت شدند و چنین می پنداشتند روح شریری در درون آن مشغول بکار است.
الکل اتیلیک زداینده میکربها از کشفیات شیمیستهای شیعه است. جابر بن حیان طرطوسی را که در سنه 80 متولد و عمری طولانی را در کسب علوم و فنون مختلف صرف نمود همه می شناسیم نام قسمتی از مؤلفاتش در فهرست ابن الندیم برده شده، و بیشتر مؤلفات خطی او زینت بخش موزه ها و کتابخانه های بزرگ دنیا است او در اکثر علوم اسلامیه و طب و تشریح و نجوم و هیئت و فلکیات و ریاضیات و شیمی و معرفة الحیوان و نبات شناسی و مرایا و صنعت اسلحه سازی، عالم و متبحر بود. او نخستین کسی است که برای تجارت علمی و تعیینِ مقادیر اشیائی که مورد تجربه اش بود میزان استعمال کرد و مقادیر صغیره ای را که در عصر ما جز با میزانهای حساس و دقیق نمی توان سنجید معین نمود و بعد از شش قرن علمای اروپائی از تجارب او در میزان استفاده نمودند. او پیش از ده قرن نظریه مشهور جرج دالتون فیزیک دان و شیمیست انگلیسی را راجع باتحاد بین دو عنصر بیان ساخت و در کتاب خود بنام «المعرفة بالصفة الإلهیة و الحکمة الفلسفیة» صریحاً آنرا اعلام نمود. او مخترع مداد نوری برای امکان قرائت در تاریکی و کاغذ نسوز است و اوراق یکی از کتب حضرت صادق (ع) را از آن تهیه کرد. او با فرمول سنجش یک قطعه آهن و مقایسه آن با سنگ مغناطیسی ثابت کرد که قوه مغناطیس سنگ بمرور زمان ضعیف می شود و در کتاب الرحمه اش این مطلب را نگاشته است. در موزه انگلستان یک نسخه از کتاب الخواص الکبیر و در کتابخانه ملی پاریس یک نسخه از کتاب الاحجار و شش نسخه خطی لاتینی از تألیفات او موجود است که تمام آنها بجز رساله ای که در باب مثلثات کروی است چاپ شده و معروفترین کتاب او بنام مجموعه کامل اسرار طبیعت است که بار اول در 1490 میلادی چاپ و در 1672 بفرانسه ترجمه شده و نیز کتاب نتائج التکمیل او در 1672 بلاتینی برگشته و کتاب «السموم و دفع مضارها» با تحقیق دکتر سیکال آلمانی و با ترجمه آلمانی طبع شده که از کتب نفیس این دانشمند عالیقدر است.
دانشمندان خارجی نام او را بعظمت یاد کرده و اکثر، شاگردی او را در مکتب امام صادق ذکر کرده اند مانند کراوس که کتابی بنام جابر بن حیان در دو جلد بفرانسه ترجمه کرده و لیمیارد استاد بزرگ شیمی در مقدمه کتاب بنام شیمی دان مشهور صورت جابر را رسم نموده و سارتون و برتیلو از علمای شیمی فرانسوی و لیکارک نام او را بعظمت و مهارت در علم شیمی ذکر کرده و جرجی زیدان در مجله الهلال می گوید عجب آنست که اروپائیان نسبت باحوال جابر بیشتر از مسلمین توجه و عنایت نموده اند و درباره اش می گوید: «هو حجة الشرقی علی الغربی الی ابدالدهر».
از علمای اهل سنت ابن خلکان و یافعی در مرآة الجنان و قاضی بهلول بجهت زنکه زوری و محمد ابوزهره و استاد احمد زکی صالح در رساله مصریه و استاد محمد محمد فیاض و محمد فرید و جدی در ترجمه و شرح حال جابر اعتراف نموده اند او شاگردی از شاگردان مکتب امام صادق بوده و آنحضرت از این شاگردان بسیار داشته که متأسفانه آثار آنان بما نرسیده است.
این نمونه از نوابغ و علمای شیعه بود و شنوندگان محترم باحوال نوابغی چون محقق طوسی و فقهائی مانند شیخ طوسی واقفند که نام مقدس آنان بر پیشانی تاریخ با خطوط زرین نگاشته شده و موجب فخریه و مباهات مسلمین می باشند.