بغداد و اوضاع اجتماعی و علمی آن، در عصر شیخ طوسی:
اوضاع علمی آن عصر در نهایت رفعت بود. خطیب از علمای عامه که تاریخ بغداد را در چهارده مجلد تألیف نمود و اشخاص معروفی را که از ابتداء تأسیس بغداد تا آن روز وارد بغداد شده از عامه و خاصه احوالات آنها را نوشته در آن عصر بوده است.
و مانند شیخ مفید و سید مرتضی و سید رضی که از مفاخر شیعه اند در آن عصر بوده در تاریخ بغداد، هرسه را نام برده و چون شیخ مفید بواسطه مباحثات مذهبی که با عامه داشته جمع بسیاری از آنها را شیعه نموده خطیب، که بسیار متعصب است درباره او می نویسد: «لقد ضل به جمع کثیر الی ان اراح الله منع العباد و البلاد فی السنة الفلانیة».
و سید مرتضی صاحب کتابخانه ای بوده که هشتاد هزار جلد کتاب داشته و کتابخانه سابور در کرخ بغداد که مخصوص شیعه تأسیس شده بود و در دنیا نظیر نداشته چنانکه یاقوت در معجم البلدان خود گفته و شیخ از آن، در کتب خود استفاده نموده همه در آن عصر بوده است.
معروف از اعقاب او همان پسرش ابوعلی حسن بن محمد بن حسن بن علی طوسی صاحب «امالی» است که با «امالی» پدرش در یک جلد طبع شده و اول، امالی پسر است و دویم، امالی پدر و ناشر بعکس این گفته و امالی او هیجده جزء است و درسنه (455) و (456) پدرش آن مجالس را بر او املا کرده است.
اساتید و مشایخ شیخ طوسی
مشایخ شیخ را احمد بن ابراهیم قزوینی، و احمد بن عبدون و احمد بن محمّد بن موسی، و جعفر بن الحسین بن حسکه، و حسن بن اسماعیل، و حسن بن قاسم محمّدی علوی، و حسین بن ابراهیم قزوینی، و حسین غضائری و علی بن احمد بن محمد بن ابی جید، و علی بن حسین مرتضی و علی بن شیار بن راشد و محمّد بن محمّد بن النعمان، و علی بن خیبر ابن مالک و علی بن احمد بن عمرو بن حفص، و هلال حفار، و ابوحاذم نیشابوری، و ابو زکریا همدانی، و ابو طالب بن عزور، و ابو علی بن شاذان گفته اند.
معاصران شیخ طوسی از پیشوایان مذاهب و شعراء و ادبای نامی
از معاصرین شیخ، احمد بن حسین غضائری صاحب رجال، و شیخ نجاشی صاحب رجال معروف، و شیخ کراجکی صاحب کنز الفوائد است، و نیز ابوالعلاء معری شاعر و ادیب معروف.
شیخ، شاگردان بسیاری داشته بطوری که شاگردانش از خاصه بیش از سیصد نفر بوده و شاگردانش از عامه بیشتر بوده اند.
معروفترین شاگردان وی از خاصه در درجه اول ابوالصلاح حلبی صاحب «کافی» در اصول دین و اصول فقه و فقه است که ابن زهره حلبی در «غنیه» خود، و ابوالمجد حلبی در «اشارة السبق» خود اغلب از او پیروی کرده اند و با وجودی که شاگرد شیخ بوده، شیخ او را در رجال خود عنوان کرده و در حق او گفته است در حرف تاء از باب «من لم یرو عنهم علیهم السّلام» : «تقی بن نجم الحلبی ثقه له کتب قرء علینا و علی المرتضی» و ابن ادریس گفته که ابوالصلاح صاحب تصانیف جیده است. و محقق در «معتبر» در مسأله کراهت نماز بجانب درِ باز گفته است: «اگر چه مستند آنرا ندیده ام ولی چون ابوالصلاح این را گفته و او یکی از اعیان علماء است ضرری در پیروی از فتوای او نیست» و کتاب «تقریب» او که در بحار از آن نقل می کند از کتب نفیسه است.
و در درجه دوم قاضی ابن براج است صاحب «مهذب» و «کامل» در فقه که علامه در مختلف از آنها نقل می کند و نیز صاحب «جواهر» که جزء جوامع الفقه طبع شده و دارای فروع نیکوئی است و مسائلی از شیخ سؤال کرده و شیخ آنها را جواب داده که شیخ در فهرست کتب خود می گوید: «وله مسائل ابن البراج».
پیروان مکتب شیخ طوسی در فقه و اصول و کلام و تفسیر
علمای بعد از شیخ، همه پیروان او بوده اند حتی آنکه محمود حمصی علمای بعد از او را مقلده او دانسته و حتی آنکه طبرسی از کتب تفسیر، فقط تبیان شیخ را انتخاب کرده و مطالب آن را باز می گوید بلکه اغلب به عین عبارات او تعبیر می آورد.
ابن ادریس، دارای تحقیقی نیست اگر دید شیخ، در کتب خود یک فتوی در مسأله دارد آن را اجتماعی می داند ولو آنکه مسئله خلافی و شاذ باشد و اگر دید در مبسوط و خلاف با نهایه اختلاف نظر دارد طعن می زند بر شیخ در نهایه که به اخبار آحادی استناد کرده ولو آنکه استناد او به اخبار صحیحه مستفیضه باشد. و لذا ابن داود، در رجال خود گفته که ابن ادریس از اخبار اهل بیت (ع) اعراض کرده، و محمود حمصی او را مخلط نامیده، و مقداری از خبطات او را این بنده در «قاموس الرجال» در ابان بن تغلب و در «رفاعه» و غیر آن دو، ذکر نموده است.
باید گفت علمای امامیه همه اخباری اند یعنی غیر اخبار ائمه علیهم السّلام هیچ چیز از قیاس و رای و استحسان را قبول ندارند، نهایت، باید معلوم باشد که آن اخبار، اخبار ائمه (ع)است و آن، وقتی است که خبر دارای شواهد و قرائنی باشد از معصوم است و اخباری، اگر بگوید باید به هر خبری عمل شود باید اسم او جزء اهل فضل برده نشود چون در اخبار، تضاد و تناقض و بر خلاف عقل و خلاف قرآن و خلاف سنت متواتره هست و شیخ، در اول استبصار تفصیلی بیان کرده که میزان برای شناختن خبر معتبر از غیر معتبر می باشد.
همه علمای بعد از او در اجازات خود به او منتهی شوند حتی کتب صدوق و کلینی را از او روایت می کنند. و مشایخ روایتی او بسیارند و در عنوان (17) ذکر شدند. و مشایخ اجزاه او پنج نفرند:
اول ـ شیخ مفید محمّد بن محمّد بن النعمان.
دوم ـ حسین بن عبیدالله غضائری.
سوم ـ احمد بن عبدون معروف به ابن حاشر. شیخ اغلب کتب متقدمین بر خود را فهرست، بتوسط همه این سه یا بعض آنها روایت کرده است.
چهارم ـ احمد بن محمّد ابن موسی معروف به ابن الصلت، کتب ابن عقده را توسط او رایت کرده.
پنجم ـ حسین ابن احمد بن قاسم علوی محمّدی که کتب فضل بن شاذان را بتوسط او روایت کرده است.
کفایت می کند در شخصیت و تبرز او که در علم فقه و حدیث و رجال و کتب دعا شیخِ علی الاطلاق است، و کفایت می کند در استعداد علمی او نوشتن کتاب مبسوط و خلاف که او مبتکر در این طرز بوده اگر چه سید مرتضی در «انتصار» مختصری از اقوال عامه را نقل می نماید.
شیخ، دارای مکارم اخلاق و با آن مقامات علمی، متعبد و متهجد بوده که از اهتمام او به نوشتن کتب ادعیه و عبادات معلوم می شود برای هر دو رکعت از نوافل شبانه روز و هر رکعت از نوافل جمعه و هر دو رکعت از نوافل شبهای ماه رمضان، تعقیب مخصوص نوشته، او دارای روحی بزرگ و فکری بدیع بوده که توانسته کتب قبل از خود را مهجور و کتب خود را مشهور گرداند.
بهترین شاهد برای آن، مراجعه به کتاب تبیان او است که برای لغات قرآن استشهاد به اشعار عرب نموده و اقوال ائمه واقوال ائمه لغت را نقل کرده است.
اسلوب و سبک نگارش شیخ طوسی و سلیقه وی در تألیف و تصنیف
کتب شیخ، از کتب متقدمین ممتاز تبویب و تربیت است و در هر موضوعی مطالب مربوطه را استقصاء می نماید و بواسطه آن، کتبش ناسخ کتب سابقه بر وی شده است.
آیا شیخ طوسی دارای اثر فارسی یا طبع شعر بوده است؟
کتب شیخ، طوسی المولد بوده ولی بواسطه آنکه در سن 23 سالگی بعراق هجرت نموده کتاب فارسی معلوم نیست نوشته باشد و دیده نشده که اشعاری به او نسبت بدهند.
شیخ، در این خصوص برای آنکه کمتر چیزی از او فوت بشود کمال جدیّت را داشته حتی از معرفة الرجال کشی با وجودی که تصحیف زیاد در نسخه آن قبل از شیخ واقع شده نگذشته و آن را با آن حال، تلخیص کرده و در رجال خود، بآن استناد می نماید و همچنین، در نقل از فهرست ابن ندیم با وجودی که در آن، اوهامی هست از قبیل بودن یقطین از شیعه ائمه (ع) با وجود اینکه عباسیه بوده صرف نظر نکرده است.
شیخ، در فهرست خود در آخر باب محمّد ترجمه خود را نوشته و کتب خود را ذکر کرده و اغلب آنها به ما نرسیده تا کجا برسد بزمان تألیف آنها.
نسخه ای از فهرست شیخ که از روی نسخه اصل نوشته شده در کتابخانه شیخ عبدالحسین تهرانی در کربلا موجود است و حالا آن کتاب در کتابخانه مدرسه هندیه کربلا است.
آنچه از کتب شیخ بما رسیده از تهذیب و استبصار و امالی و فهرست و رجال و مختار کشی و عدة الاصول و غیبت و تبیان و مصباح و نهایه و مبسوط و خلاف همه طبع شده و نسبةً غلط آنها کم است فقط تبیان، غلط آن زیاد است.
محقق بر نهای شیخ، تعلیقاتی نگاشته به اسم «نکت النهایه» که جزء جوامع الفقه طبع شده و سید جزائری بر تهذیب و استبصار حواشی نوشته و صاحب ذریعه حواشی استبصار را تا هیجده تا نوشته و اسم و مؤلف آنها را ذکر نموده است.
مصادر و مآخذ ترجمه اش، اول، فهرست خود شیخ است که مؤلفات خود را در آن ذکر نموده بعد از او شیخ نجاشی است که در حق او گفته: «جلیل من اصحابنا ثقة عین من تلامذة شیخنا ابی عبدالله» بعد، علامه در خلاصه که مولد و هجرت او را به عراق و هجرت او را به نجف و وفات و کسانی که متصدی غسل او شده اند و مدفن او را ذکر کرده. و ابن اثیر از عامه در کتاب تاریخ کبیر خود او را ذکر کرده و گفته: «وفی سنة (449) نهبت دار ابی جعفر الطوسی فقیه الامامیه بالکرخ و اخذ ما فیها و کان قد فارقها الی المشهد العزی و توفی فی سنة (460) بالمشهد العلوی».
و شهرستانی، صاحب ملل و نحل، او را از متأخرین مصنفین امامیه شمرده، و یاقوت حموی در معجم الادباء آنچه را شیخ در فهرست خود از روات، از ادباء شمرده آن را از او نقل کرده است.
نظر به آنکه اغب متأخرین از شیخ، اتباع او بوده اند خیلی از شهرتها در فتاوی شهرت محققه نیستند چون منتهی بشیخ می شوند و تحول در فقه بواسطه جمع بین کتب او بوده و اول کتابی که در فقه طرز تازه ای بخود گرفته شرایع محقق است و جوهر کشی نهایه و مبسوط و خلاف است و بعد از او همه پیروی از او کرده اند.
و سائر متون فقهی شیخ
اما مبسوط، یکی از سه کتابی است از کتب شیخ که خودش برای آنها امتیاز از کتب دیگران قائل شده در فهرست کتب خود می گوید: «وله کتاب المبسوط فی الفقه المجرد یشتمل علی ثمانین کتاباً فیه فروع الفقه کلها لم یصنف مثله».
و در اول مبسوط گفته: «اگر چه تألیف این قسم کتاب مخالف سیره امامیه است چون فقه ایشان فقط متون اخبار است، چون رساله علی بن بابویه ولی چون عامه طعن بر امامیه زده اند که کتب فقه آنها فروع ندارد این کتاب را تألیف نمودم» والحق عجیب فروعی جمع کرده و شاید تا امروز کتابی که همه فروع آنرا داشته باشد نوشته نشده و آن فروع از روی کلیات فقه امامیه است ولی گاهی در آن، استناد به اخبار عامه می نماید مثل آنکه در صلاة خوف، سه قسم صلاة را نوشته یکی از ذات الرقاع و یکی صلاة عُسفان و بنی سلیم و یکی صلاة بطن النخل با آنکه در اخبار امامیه فقط کیفیت ذات الرقاع ذکر شده و صلاة عسفان کیفیتی است که سفیان ثوری آن را اختیار کرده و صلاة بطن النخل، کیفیتی است که حسن بصری آنرا اخیتار کرده چنانکه ابوداود صاحبِ سنن از صحاح سته در کتاب خود آن دو را نوشته و برای هر یک خبری روایت کرده و چند کیفیت دیگر باستناد اخبار دیگر نقل کرده است.
و اما خلاف، پس تألیف آن بدرخواست بعضی از شیوخ بوده که کتابی را بنویسد که در آن مذاهب عامه را در هر مسئله بیان نماید و آنکه کدام، مطابق مذهب امامیه است و برای آن دلیلی از ظاهر قرآن یا خبر نبوی یا اجماع امایه یا غیر آن نقل نماید.
و اما نهایه که قبل از آن، فقه مبسوطی نوشته شده فقط مقنعه مفید است که نسبت بفقه قدما مفصل تر است و روی این اصل، شیخ، آن را برای شرح اختیار کرده و تهذیب را مانند شرح بر آن نوشته اما مانند نهایه جامع همه مسائل نیست در آخر استبصار شیخ، در وصف نهایه خود می گوید: «نهایه مشتمل است بر تجرید فتاوی در جمیع ابواب فقه و ذکر آنچه روایت شده، حجم آن کم و فائده آن بسیار است خوب است که آنرا حفظ نمایند».
وعلت این اختلاف
شیخ طوسی در خیلی از مسائل، دو فتوی و گاهی سه فتوی و گاهی چهار فتوی داشته مانند حکم نماز در مسافت چهار فرسخی که در مبسوط و خلاف و نهایه و تهذیب چهار طور فتوی داده و علت آن، واضح است اختلاف فتاوی بواسطه اختلاف اخبار و اختلاف نظر در وجه جمع بین اخبار است.
و اختلاف فتوی، اختصاص به او ندارد بلکه صدوق که او را رئیس محدثین می خوانند اغلب در مقنع و فقیه دو نظر دارد و همچنین باقی قدما، مانند شیخ مفید و سید مرتضی. و علامه درکتاب «مختلف الشیعة فی احکام الشریعة» اختلافات قدما را از طهارت تا دیات جمع کرده است.
بلکه قدماءِ قدماء که معاصرین ائمه علیهم السّلام بوده اند مانند یونس بن عبدالرحمن از اصحاب کاظم و رضا علیهما السّلام و فضل بن شاذان از اصحاب امام هادی و عسکری علیهما السّلام بواسطه اختلاف اخبار و اختلاف نظر در جمع، اختلاف فتوی داشته اند که کلینی و صدوق درمیراث کافی و فقیه اختلافات آن دو را نقل کرده اند و اختلاف اخبار گاهی بواسطه ی تقیه و گاهی بواسطه وهم راوی و گاهی بواسطه خلط کردن دشمنان احادیثی را در احادیث صحیح بوده است چه از یونس بن عبدالرحمن منقول است که مغیرة بن سعید احادیثی جعلی در کتابهای حدیث اصحاب باقر(ع) گنجانده بطوری که خود آنها ملتفت نشوند و همچنین اصحاب ابی الخطاب احادیثی جعلی در کتب اصحاب حضرت صادق (ع) گنجانده نیز طوری که ملتفت نشوند از این جهت، حضرت رضا (ع) فرمود: قبول نکنید حدیثی از ما اگر برای شما نقل کردند اگر نورانیتی دارد، آن حدیث ما است و الا آن، حرف شیطان است.
مذاهب اسلامی
عمده مبانی فقه شیعه کتاب و سنت است و اما اجماع، پس هر مسئله که اجماعی باشد کتاب و سنت در آن هم هست، و اما عقل، پس حکمی را ثابت نمی کند فقط حکم می کند تا وجوب یا حرمت در شیء ثابت نشده می توان آن را ترک یا مرتکب شد و کتاب و سنت نیز بر آن، دال اند.
و اما باقی مذاهب اسلامی از استناد آنها غیر از کتاب و سنت، به سنت شیخین و قیاس و استحسان هم می باشد.
اراء و آثار شیخ طوسی در علم اصول فقه و معرفی کتاب
اصل علم اصول، از عامه است و امامیه را در آن، قبل از شیخ مفید تصنیفی نبوده. شیخ، در اول عدة می گوید: «ولم یعهد من أصحابنا لاحد فی هذا المعنی الا ما ذکره شیخنا ابوعبدالله فی المتخصر الذی له وان سیدنا المرتضی و ان کثر فی امالیه و ما یقرء علیه شرح ذلک فلم یصنف فی هذا المعنی شیئا یرجع الیه»(1).
و در آن، خیلی قواعد فقهی هست که مطالب زیادی از آنها استفاده می شود بخلاف اصول متأخرین که مباحث آنها زوائد و تضییع وقت است.
و عمده اغترار متأخرین در اهمیت قائل شدن برای این فن، به آن است که شخص متقاضی از شیخ، می گوید: «ان هذا فن من العلم لابد من شدة الاهتمام به لان الشریعة کلها مبنیة علیه و لایتم العلم بشیء منها دون احکام اصولها و من لم یحکم اصولها فانما یکون حاکیا و لایکون عالما و هذه منزلة یرغب اهل الفضل عنها».
و شیخ، او را در این گفته، تقریر کرده و نبایست شیخ وی را تقریر می کرد چون لازمه تقریر او این است که متقدمین ما، بهره ای از علم اصول نداشته اند و می بایست شیخ او را متنبه می کرد که این اهمیت را که گفتی در کتب عامه دیده ای روی قواعد آنها درست است که احکام را با این گونه امور ثابت می کنند نه روی قواعد شیعه که غیر از قرآن قول معصوم را حجت نمی دانند و بر مبنای شیعه باید تألیف کتاب مستقل در اصول را موقوف کرد. و تنها در اول کتب فقهی استدلالی بعنوان مقدمه قواعد فقهی را که شیخ در عده ذکر کرده در تعادل و تراجیح و حجیت خبر عامی یا شیعه غیر امامی بیان نمود.
باید گفت که اجتهاد، غیر از این علم اصول است و در غیر از مسائل اجمالیه و قطعیه، در همه اعصار اجتهاد را مجال بوده و هست که در دو آیه که عام من وجه اند از قبیل آیه: «واولات الاحمال اجلهن ان یضعن حملهن» و آیه: «و الذین یتوفون منکم و بذرون ازواجاً یتربصن بانفسهن اربعة اشهر و عشرا» و در عام قرآن چون آیه: «واحل لکم مارواء ذلکم» و خاص روایات چون اخبار نکاح دختر برادر زن و دختر خواهر زن و مانند آیه «فمن کان منکم مریضا او علی سفر فعدة من ایام اخر» با اخبار امتداد مرض از ماه رمضان تا سال آینده، و در دو خبری که با هم متعارض اند چه باید کرد؟
و باید امامیه را صاحب دو مسلک معرفی نکرد و از افراد، افراطی و تفریطی جلوگیری نمود، و اگر کسی بگوید غیر از اخبار معصومین (ع) بعد از آیات کتاب، مستندی هست حرف او ساقط است. و اگر کسی بگوید بهر سوادی بر بیاض باید عمل نمود لیاقت مکالمه نخواهد داشت و چنین کسی عامی محض و اعرابی بحث خواهد بود. تمیز دادن، خبر سلیم از سقیم، غیر از گذراندن یک عمر در تحصیل علوم مربوطه، تأیید خداوندی نیز می خواهد و صاحب حدائق نیز اشاره ای بآنچه گفته شد نموده است.
مکتب کلامی و آثار شیخ طوسی و آراء اختصاصی وی در این علم
شیخ، کتبی در علم کلام نوشته در فهرست کتب خود می گوید: «له کتاب المفصح فی الامامة» و له تلخیص کتاب الشافی، و له مختصر ما لا یسمع المکلف الاخلال به، و له مقدمة فی المدخل الی علم الکلام لم یعمل مثلها، و له شرح هذه المقدمه، و له کتاب فی الاصول کبیر خرج منه الکلام فی التوحید و بعض الکلام فی العدل.
حدود اطلاع شیخ طوسی از آراء و مذاهب و ملل و نحل:
شیخ طوسی در فهرست کتب خود می گوید: «و له المسائل الالیاسیه مأة مسألة فی فنون مختلفة».
روش شیخ طوسی در تفسیر و معرفی کامل تفسیر تبیان
تفسیر تبیان یکی از کتب شیخ است که در فهرست کتب خود درباره آن گفته: «مانند آن تا بحال تصنیف نشده است» یعنی نه از عامه و نه از خاصه. و مجمع البیان طبرسی، که در میان تفاسیر عامه و خاصه جامع ترین تفسیر است از تفسیر تبیان اخذ شده خود طبرسی در اول تفسیرش می گوید: چون بهتر از تفسیر تبیان تفسیری ندیدم از او پیروی نمودم . تفسیر تبیان، مشتمل است هم بر قرائات، هم بر اقوال علماء در مراد از آیات، هم استشهاد به اشعار عرب در شواهد لغات و متضمن است روایات خاصه و روایات عامه را.
عامه تفسیر مختلفی از هر حیث داشته اند رجوع به فهرست ابن الندیم در این خصوص بشود ولی شیعه قبل از شیخ اغلب تفاسیر آنها منحصر به نقل روایات در بیان مراد از آیات بوده چون تفسیر علی بن ابراهیم قمی و تفسیر عیاشی.
آثار حدیثی او تهذیب و استبصار و امالی است و امالی او از استادش مفید نیز مفصل تر است و از آن جمله کتاب غیبت او است و در آن، مطالبی هست که در غیبت نعمانی نیست.
معتبرترین کتب اربعه کافی محمد بن یعقوب کلینی است که در مدت بیست سال آنرا نوشته و مشتمل است بر اخبار اصول دین و فروع دین هر دو، و در اول آن می گوید خطاب به کسی که از او درخواست تألیف کتابی در اصول و وفروع از روی اخبار صحیحه نموده است. «وقلت انک تحب ان یکون عندک کتاب کاف یجمع من جمیع فنون علم الدین ما یکتفی یه المتعلم و یرجع الیه المسترشد و یأخذ منه من یرید علم الدین و العمل به بالآثار الصحیحة عن الصادقین علیهم السّلام » تا آنکه گفته: «و قد یسرالله و له الحمد تألیف ما سألت و ارجوا ان یکون بحیث توخیت».
و بعد از کافی من لایحضره الفقیه از شیخ صدوق محمّد بن علی بن بابویه است که در اول آن می گوید: «ولم اقصد فیه قصد المصنفین فی ایراد جمیع ما رووه بل قصدت الی ایراد ما افتی به و احکم بصحته و اعتقد فیه انه حجة فی ما بینی و بین ربی تعالی و جمیع ما فیه مستخرج من کتب مشهورة».
و البته کتاب فقیه، به کافی نمی رسد هر چند کافی می گوید: «درخواست کرده نقل اخبار صحیحه مجمع علیها را و این طور اخبار خیلی کم است ولی من سعی می کنم که نسبة ً اخبار معتبره ای را نقل کنم».
و صاحب فقیه می گوید: «آنچه را در فقیه نقل می کنم اخباری است که اعتقاد به حجیت آنها دارم». ولی روی عقیده خودش حرف می زند و می بینیم که اخبار شاذه در آن، نقل کرده از قبیل اخبار طهارت خمر، و اخبار کم نبودن ماه رمضان از سی روز هیچ وقت و حتی آنکه گفته اگر کسی از امامیه منکر این اخبار شود از او تقیه می کنم مانند عامه، و مثل اخبار زیاد نبودن نوافل در شبهای ماه رمضان با آنکه اخبار مستفیضه هست که در شبهای ماه رضان غیر از سیزده رکعت نوافل شب و نافله فجر، در تمام سال هزار رکعت دیگر هست، شب اول تا بیستم شبی بیست رکعت و شب بیست و یکم تا سیم شبی سی رکعت و در سه شب قدر اضافه می کند هر شبی صد رکعت را و همچنین نقل کرده در آن، اخبار شاذه دیگر را از این قبیل.
و کافی نیز اگر چه آنچه را صحیح دانسته بعقیده خودش گفته و در آن، نیز اخبار شاذه پیدا می شود ولی خیلی کم است و اغلب مشهور، نظریه او را پیروی کرده اند.
و اما در تهذیب، منظور این نبوده که اخبار صحیحه را نقل نماید بلکه مؤلف خواسته اخبار را از صحیحه و غیر صحیحه استقصا نماید و در اول آن می گوید:
«چون بعضی از شیعه یعنی ابوحسین هروی علوی بواسطه اختلاف اخبار از تشیع برگشته و عامه نیز طعن زده اند که اخبار امامیه کمال اختلاف را دارند می خواهم همه اخبار را نقل کرده و بین آنها را جمع کرده که تضادی ندارند».
و همچنین است «استبصار» نهایت، «تهذیب» اخبار متعارضه و اخبار غیر متعارضه همه را نقل کرده ولی «استبصار» موضوع آن، فقط مختلف اخبار است.
و استبصار، از تهذیب جامع تر است چون در هر موضوعی اخبار مربوطه بآن را در یک جا جمع کرده و برای آنها یک باب منعقد می کند ولی تهذیب، اغلب برای هر موضوعی دو باب منعقد می کند یک باب در ابتداء و یک باب در «ابواب زیادات» و اخبار را بتفرقه نقل می کند.
وکیف کان اگر چه شیخ، در این دو کتاب اخبار معمول بها و اخبار شاذه را تماما نقل می کند ولی آنها را مختلط نکرده که بهم مشتبه شوند در هر دو کتاب در اول باب، اخبار صحیحه معمول بها را نقل می کند و اخبار شاذه را بلفظ «و اما ما رواه فلان» در آخر باب یک یک نقل کرده و آنها را تأویل کرده و جواب می گوید. اما متأخرین از او همه را بیک چشم نگاه کرده و بین آنها خلط کرده اند حتی صاحب دو کتاب وافی و وسائل و متأخرین از ایشان فقط رویه خود را بر صحت سند اصطلاحی و عدم آن قرار داده اند با آنکه چه قدر اخباری که اصطلاحا صحیح السندند ولی شاذ و نادرستند و امامیه از آنها اعراض کرده اند و برعکس، اخبار ضعیفة السند، که معمول بها هستند.
و اما صحاح سته عامه پس ایشان خود، اسم صحاح بر آنها گذاشته اند چگونه صحاح هستند کتبی که اخبار آن منتهی به ابی هرریه و عمرو بن العاص و امثال آن دو بشود.
و چگونه صحاح می باشد کتبی که مشتمل اند بر اخباری که مدائنی از علماء عامه گفته: «معاویه مردم را وادار بجعل حدیث برای عثمان نمود بعد، به عمال خود نوشت که حدیث درباره عثمان زیاد شده این مرتبه مردم را وادار بدارید حدیث درست کنند برای شیخین و صحابه و نگذارید هیچ خبری را که برای ابو تراب روایت می کنند مگر آنکه وادارید که مثل آن را برای صحابه درست کنند که این بیشتر باعث روشنی چشم من و عقب نشینی شیعه ابی تراب است» و مقصود معاویه از ابوتراب امیرالمؤمنین علیه السّلام بوده است.
پیش از شیخ طوسی
سیر تدوین حدیث دربین اهل سنت اجمالاً از قراری است که اشاره شد و تفصیل آن نیاز به مجال بیشتر دارد.
و اما امامیه چهارصد اصل، از زمان امیرالمؤمنین (ع) تا زمان عسکری (ع) تألیف کرده اند که کتب اربعه خلاصه آنها است و اولین کتاب از اصول اربعمائه کتاب سلیم بن قیس هلالی است بنابر آنچه که نعمانی گفت است یا کتاب ابی رافع است آن طور که نجاشی گفته یا کتاب پسر او عبیدالله بن ابی رافع منشی امیرالمؤمنین (ع) بحسب آنچه شیخ طوسی در فهرست گفته است.
و بعد از تألیف کتب اربعه ، اصول اربعمائه بواسطه عدم مراجعه بآنها از بین رفته فقطه چهارده تا از آنها در مکتبه سید جزائری در شوشتر یافت شده که این بنده آنها ا استنساخ کرده است از این قرار:
2.کتاب ابی سعید عباد.
و ارزیابی آنها
همچنانکه در اخبار، کتب اربعه، هست که مدار عمل بر آنها است و دو تای آنها از شیخ است تهذیب و استبصار، همچنین، در رجال کتب اربعه است که مدار بر آنها است و دو تای آنها از شیخ است: کتاب فهرست و کتاب رجال و یکی دیگر از کشی و یکی از نجاشی است بلکه باید گفت سه تای آنها از شیخ است چون این کتاب کشی به ما رسیده اصل کتاب کشی نیست بلکه انتخابی است که شیخ طوسی از کتاب کشی نموده است.
و اگر چه معروف شده که کتاب نجاشی از فهرست شیخ معتبر تر است ولی معلوم نیست چون اطلاعات شیخ بیشتر بوده و شواهدی برای آن در فصول مقدمه قاموس الرجال ذکر نموده ام از آن جمله شیخ، احمد بن عبیدالله بن یحیی بن خاقان را در فهرست عنوان نموده و گفته: «له مجلس یصف فیه ابا محمد الحسن (ع) » و اشاره کرده به خبری که کافی از این شخص، در باب مولد عسکری (ع) نقل نموده و نجاشی ملتفت نشده و گفته است: «ذکره اصحابنا فی المصنفین و ان له کتابا یصف فیه سیدنا ابا محمد (ع) لم ار هذا الکتاب».
تاریخچه و سیر علم رجال و فهرست پیش از شیخ طوسی و بعد از وی
علمای قبل از شیخ، اغلب، برای کتبی که داشته اند و آنها را از مشایخ خود روایت کرده اند فهرست نوشته اند مانند فهرست ابی غالب زراری که در آخر رساله ای که برای فرزند فرزندش نوشته مذکور است اما رجال و معرفت احوال روات بقدر فهرست، کتاب نداشته ولی باز نسبتاً زیاد نوشته اند چنانچه از ملاحظه عناوین فهرست شیخ و کتاب نجاشی معلوم می شود اما بعد از شیخ، فقط منتجب الدین که از خانواده شیخ صدوق است، فهرستی برای کتب علمای بعد از شیخ تا زمان خودش نوشته اما کتب رجال دیگر، از قبیل معالم العلماء ابن شهر آشوب و کتب دیگر، همه، از کتب اربعه رجال مأخوذ است حتی آنکه علامه در خلاصه بعین عبارت آنها تعبیر می آورد و تازه ای در کتاب او نیست بجز اینکه از کتاب رجال ابن غضائری و رجال عقیقی و رجال ابن عقده بعضی از جزئیات را اضافه نموده است.
اما در مقتل، شیخ، در فهرست کتب خود می گوید: «و له کتاب مقتل الحسین (ع)» و اما تاریخ نیز در فهرست کتب خود گفته «و له مختصر اخبار المختار» و در ادعیه نیز کتب متعددی داشته از قبیل مصباح کبیر و مصباح صغیر و کتاب عمل یوم و لیلة.
و مطالبی دیگر راجع به شیخ در فصول مقدمه قاموس الرجال و در رساله ای که در احوال اشخاص مکنی به ابی بصیر نگاشته ام ذکر نموده ام.
* بطوری که اعضاء محترم کنگره اطلاع دارند از طرف دبیرخانه کنگره فهرست 54 موضوع قابل طرح در کنگره، همراه نامه دعوت برای دانشمندان ارسال گردیده بود. علامه معاصر، آقای شیخ محمد تقی شیخ، صاحب کتاب ارزنده «قاموس الرجال» به پاره ای از آن مسائل، بر سبیل اختصار پاسخ گفته و با این عمل رسم دیرین قدما را که به سؤالات علمی بلاد دور و نزدیک پاسخ می گفته اند تجدید نموده است (در فهرست آثار بسیاری از اجله علما از جمله شیخ طوسی و سید مرتضی و شیخ مفید تعدادی کتب بنام اجوبه مسائل یا مسائل فلانیه دیده می شود) در اینجا به جهت احتراز از تکرار مطالب، تنها به درج قسمتی از اجوبه معظم له اکتفا می شود.
1. در این خصوص، رجوع شود به مقاله «شیخ طوسی و عدة الاصول» نوشته آقای دکتر ابوالقاسم گرجی که در بخش مقالات فقه و اصول این جلد جلد سوم کتاب یادنامه شیخ طوسی چاپ شده است.

