کتاب فضل ترا آب بحر کافی نیست
که تر کنند سرانگشت و صفحه بشمارند
نام شیخ طوسی برای من همراه با خاطره های لذت بخش و دل انگیزی است خاطره هائی از شیرین ترین و باطراوت ترین دوران تحصیلی خود، که سالیانی چند در مسجد شیخ طوسی در نجف اشرف و در کنار آرامگاه وی بسر برده، از محضر درس استاد بزرگ مرحوم آیت الله عظمی آقای حاج شیخ کاظم شیرازی (قدس سره)، از اشراقهای علمی و افاضه های فقهی معظم له برخوردار گشته ام.
اینک بسیار مسرورم که دانشگاه مشهد بمنظور بزرگداشت خاطره آن رهبر عالیقدر روحانی پس از گذشت چهار سال از هزاره واقعی شیخ طوسی، این مجمع علمی را با چنین جلال و شکوهی برگزار می کند مجمعی که خاور شناسان، دانشمندان، محققان، خداوندان سخن، ارباب قلم و بیان و استادان دانشگاهها از سراسر جهان، در آن شرکت کرده، تا هزاره را، هر چه با شکوه تر برگزار نمایند و ثابت کنند:
علم و فضیلت و ایمان و تقوی باز هم در عصر ما، که بشر بر تسخیر ماه دست یافته و زندگی تکنولوژی هر چه بیشتر گریبان گیر ما می گردد، مقام شایسته بخود را دارا می باشد و همگان در برابر عظمت روحی و مقام علمی چنان دانشمندان وارسته ای سر تعظیم فرو می آورند.
نظری کوتاه به مهمترین حوادث زندگی شیخ طوسی:
1. بگفته مورخان، شیخ طوسی (ابوجعفر محمد بن حسن) در ماه رمضان سال 385 هـ، پا بدین جهان گذارده است[1].
2. تاریخ هجرت شیخ طوسی را به عراق (408 هـ .ق) یاد کرده اند، تاریخی که اشتباه بنظر می رسد زیرا با سایر حوادث زندگیش تطبیق نمی کند. از آن جمله آنکه بعید می نماید شیخ الطائفه فقط چهار سال توفیق درک محضر شیخ مفید را یافته و آن همه دانش را از وی فرا گرفته باشد و نظر باینکه تاریخ وفات مفید، قطعی است پس بناچار باید تاریخ هجرت شیخ را به تعداد قدری جلو ببریم!!
3. فعالیت های علمی خود را در این شهر در محله شیعه نشین (کرخ) آغاز می کند و در رشته های علوم اسلامی و بخصوص علوم شیعی بدانش اندوزی می پردازد.
4. برای ما روشن نیست از چه تاریخی در محضر شیخ محمد مفید (؟ ـ 413 هـ.ق) فرزند (محمد بن نعمان) که مرجعیت شیعه را داشته، حاضر گشته است؟؟. و چه کتابها و چه درسهائی را پیش از آن خوانده؟ و خلاصه تا چه پایه خود را آماده کرده بود، که از چنان درس مهمی استفاده کند؟ آنچه مسلم است شیخ طوسی فریفته شیخ مفید گردیده، بدو ایمان و عقیده ای راسخ یافته و همچون سایه ای وی را دنبال می کرده است و تا سال(413 هـ .ق) که شیخ مفید در گذشته است، از محضرش استفاده ها کرده است.
5. پس از وی، برومند ترین شاگردانش علم الهدی سید مرتضی (؟ ـ 436 هـ.ق) رهبری شیعه را به عهده می گیرد و شیخ طوسی که جوانی 28 ساله بوده، با همان خلوص نیت و اخلاص ارادت، محضردرس سید مرتضی را مغتنم شمرده، باز هم بدانش اندوزی می پردازد. در این درس است، که نبوغ و استعداد شیخ طوسی که شکوفان گشته بود، با عنایت خاص استاد عالیقدر بارور می گردد و هر چه بیشتر درخشان و جلوه گر می شود تا جائیکه شایستگی جانشینی سید مرتضی را احراز می کند.
6. تاریخ مرجعیت و رهبری شیخ طوسی در بغداد، قطعی و اشتباه ناپذیر است، روز 25/ ع1/436 هـ.ق، روزی که علم الهدی سید مرتضی جهان را بدرود گفته است. ریاست و رهبری شیعه با همه جلال و شکوهش، به شیخ ما واگذار شد و فرزند طوس که مردی کامل و 51 ساله بوده، در بغداد محله (کرخ) بساط دانش بگسترد و بترتیب و تهذیب شاگردان و پیروان خویش پرداخت. درس شیخ طوسی، همه کس فهم بود، با طراوت خاصی بیان می شد. این بود که هجوم دانش پژوهان شیعی و سنی هر روز رو به افزایش می گذاشت و تنها بطوریکه گفته اند، سیصد مجتهد شیعی در درسش حاضر می شد.
7. بی گمان، شیخ طوسی درسهای گوناگونی در رشته های مختلف علوم اسلامی داشته، که مهترین آنها، فقه، اصول، کلام حدیث، رجال، تفسیر قرآن و ... بوده است.
8. کرسی علم کلام، در پایتخت عباسیان اهمیتی خاص داشت. طبق معمول از طرف خلیفه وقت بدانشمند ترین فرد تفویض می شد. این بود که (قائم بامرالله) بیست و ششمین خلیفه عباسی، این کرسی را به شیخ طوسی واگذار کرد، تا متکلمانی عالیقدر تربیت کند.
9. بسال 447 هـ.ق، نخستین پادشاه سلجوقی به بغداد حمله می برد و دستور می دهد: سازمانهای شیعی را در محله کرخ بآتش بکشند. شیخ طوسی فرار می کند و بسوی نجف اشرف رهسپار می گردد، جائیکه شالوده بزرگترین دانشگاه و پایگاه علمی شیعه را می ریزد. خانه و زندگی و کتابخانه و مدرس شیخ ما، در این جریان، غارت و طعمه آتش می گردد[2]، و همچنین کتابخانه دیگری که حاوی هزارها نسخه اصیل بوده شیخ از آن استفاده می نموده است بهمین سرنوشت دچار می گردد[3].
10. شیخ طوسی آثار علمی زیادی در همان رشته هائی که درس می گفت بجا گذارد، که شمار آنها را بالغ بر پنجاه جلد یاد کرده اند. البته مهمتر از همه در فقه و حدیث، این دو کتاب است که از جمله کتب اربعه معتبر و مشهور مذهب شیعه است.
1. الاستبصار فیما اختلف من الاخبار.
2. تهذیب الاحکام.
نوشته ها و فعالیت های علمی شیخ طوسی در هر رشته ای از لحاظ نویسندگی، دقت علمی، برخورداری از راه و روش صحیح و ... دارای امتیاز های ویژه ای بوده، که نظر همگان را، در قرنهای بعد و تا به امروز جلب کرده، همواره مجتهدان، مراجع تقلید، دانشمندان و نکته سنجان با دیده احترام به آنها نگریسته و می نگرند.
و این بود مهمترین حوادث زندگی شیخ طوسی، بزرگ دانشمندی که در 22 محرم 460 هـ به سن 75 سالگی چشم از جهان می بندد.
سیر علوم در اسلام تا عصر شیخ طوسی:
می دانیم شیخ طوسی در مرکز علم، فلسفه و عرفان و در درخشان ترین و بارور ترین عصر علمی وفلسفی اسلام بسر برده است. اینک پرسش هائی برای ما مطرح می گردد که آیا شیخ طوسی، بجز علوم متدوال اسلامی، بدیگر علوم ریاضی، طبیعی، نجومی، فلسفی، عرفانی و ... توجهی کرده؟ و در چنان حوزه های پر جوش و خروشی که در بغداد تشکیل می شد، شرکت نموده است؟ یا نه؟؟ اگر شیخ ما، بچنین علومی توجه کرده و آگاهی هائی در باره افکار افلاطونی، ارسطوئی، حوزه اسکندرانی و ... بدست آورده؟ آیا در چنان محیط خشک و مذهبی خود، بداشتن آن گونه علم و اطلاع تظاهر می نموده؟ و آیا همچون پیشینیان ابو نصر فارابی، محمد زکریای رازی و ... آثاری در این درباره انتشار داده است؟؟ پاسخ این پرسشها برای ما که ده قرن از عصر وی دور هستیم، شایسته تحقیق و پژوهش بیشتر است. ما بمنظور معرفی اجمالی آن علوم سیر تکاملی علم را از آغاز اسلام تا عصر شیخ طوسی دنبال می کنیم تا بتوانیم پرسشهای خود را بهتر و در نتیجه مقام و موقعیت شیخ بزرگوار، در چنان محیط پهناور علمی مشخص کنیم.
دورانهای چهارگانه ترجمه علوم در اسلام:
از کتابهای نجومی، پزشکی و کیمیاگری که برای خالد[4] نوه معاویه، سر سلسله دودمان خلفای اموی و جز او، انجام می شده بگذریم، کتابهائی که از آنها آگاهیهای پراکنده ای داریم، کار ترجمه را، عباسیان بطور جدی دنبال کردند، کاری که ما می توانیم در چهار عصر، آن را مشخص سازیم:
1. عصر منصوری: در این عصر، کتابهائی در پزشکی بوسیله جرجیس رئیس دانشگاه جندی شاپور و پزشک مخصوص منصور (خلافت: 132 ـ 158 هـ)، کتابهای منطقی ارستو وایساگوجی[5] فر فوریوس و کتابهای تاریخی و ادبی فارسی، بوسیله عبدالله فرزند مقفع و یا فرزندش محمد ترجمه گردیده است. همچنین آثاری در نجوم بوسیله نوبخت (گیو فرزند گودرز اهوازی) و فرزندش ابوسهل، کتابهائی از جالینوس و هیپوکرات (ابقراط) توسط ابویحیی بطریق (؟ ـ 184 هـ) و کتابهائی در نجوم هندی بوسیله ابراهیم فزاری و فرزندش محمد، بزبان عربی بازگردانده شد و زمینه را برای دانش پژوهانی، که می خواستند در کار ترجمه علوم و فنون فعالیت کنند، آماده ساخت.
2. عصر هارونی: در این عصر به علوم ریاضی و فلسفی بیشتر توجه شد. چه هارون عباسی (خلافت: 170 ـ 193 هـ) خود بدان علوم علاقمند بود. یحیی فرزند بطریق (چنانکه گفته اند) بترجمه کتابهای تیمایوس افلاطون، السماء و العالم و الحیوان ارستو و حجاج فرزند یوسف به ترجمه کتاب اکلیدوس در هندسه[6] و کتاب المجسطی پتولیموس[7] پرداخته اند. در این عصر نیز کتابهای زیادی از نجوم و پزشکی هند، بوسیله دانشگاه جندی شاهپور ترجمه گردیده است. برمکیان که ایرانی بودند در این خدمت علمی سهم بسزائی داشتند.
3. عصر مأمونی: در عصر مأمون عباسی که از طرف ما در نژاد ایرانی داشت، بعلوم فلسفی و کلامی توجه زیاد شد و مذهب اعتزال رواج یافت. مأمون برای بدست آوردن کتابهای علمی حوزه های یونانی و اسکندرانی، پیکی به نزد قیصر پادشاه روم فرستاد. پادشاه برایزنی یکی از روحانیون دربار، مقداری از متون فلسفی و جز آن را ارسال داشت بدان امید که تشتّت افکار در میان مسلمانان بوجود بیاورد. مأمون مرکز علمی بزرگی بنام (بیت الحکمة) تأسیس کرد، که آنجا دانشمندان و مترجمان، کار ترجمه علوم و فلسفه را با کوشش هر چه بیشتر دنبال می کردند.
در نتیجه مساعی این دانشمندان و پژوهندگان، آثار زیادی در پزشکی، علوم ریاضی، فلسفه و منطق، ستاره شناسی، سیاست و کشور داری، امور جنگی و سپاهداری، علوم ادبی و ... از زبانهای یونانی، پهلوی، سریانی، هندی و شاید نبطی بزبان تازی ترجمه و انتشار یافت.
ایرانیان بویژه برمکیان چنانکه گفتم، در این عصر در کار پیشبرد ترجمه و رونق دادن به (بیت الحکمة) تأثیر بسزائی داشته اند.
حُنین فرزند اسحاق (294 ـ 260 هـ) به ترجمه بیش از چهل کتاب و رساله پرداخته و خود کتابی بنام (تاریخ الاطباء) داشته، که ابن ندیم از آن استفاده کرده است[8] . آنها عبارتند از کتابهای ریاضی اکلیدوس و ارشمیدس، آثار پزشکی جالینوس و هیپوکرات، کتابهایی از افلاطون، ارسطو و اسکندر افرودیسی در فلسفه و منطق.
حنین، قمست زیادی از ترجمه های دیگران را تصحیح کرده، تا جائیکه کتاب را باو نسبت داده اند. فرزندش اسحاق که هم بعربی و هم بسریانی ترجمه می کرده، کتابهای زیادی را از ارسطو [مانند کتابهای نفس، مقولات، برهان، جدل، ارگانون[9] خطابه و شعر] گفتاری را در خرد، از اسکندر افرودیسی ترجمه کرده است.
ابوالحسن ثابت بحرانی (221 ـ 288 هـ) که در رصدخانه بغداد کار می کرد، آثار زیادی در علم ریاضی ترجمه کرده، آثاری که خوشبختانه دستنویس های آنها در دست است و خواجه نصیرالدین، همشهری شیخ طوسی، بتحریر برخی از آنها پرداخته است .
مهمترین این دستنویس ها عبارتند از:
1. کتاب الثقل والخقة اکلیدوس[10].
2. کتاب اصول هندسه ارشمیدس که ثابت از یونانی بزبان تازی نقل کرده است برخی آنرا بنام (مأخوذات ارشمیدس) ضبط کرده اند.
3. کتاب جغرافیای پتولیموس.
4. سه مقاله آخر کتاب (مخروطات) اپولونیوس.
5. کتاب مفروضات ثابت در 36 شکل، که بوسیله خواجه طوسی تحریر یافته است. آثار دیگری در پزشکی، علوم ریاضی و ستاره شناسی بثابت نسبت داده اند[11].
کستا[12] بعلبکی (820 ـ 912 م)، معاصر فیلسوف یعقوب کندی ( 158 ـ 252 هـ) مترجمی چیره دست بوده و کتابهائی چون جرثقیل ایرن اسکندرانی، اکر (Oker) ثاوذوسیوس (درباره اشکال کروی و 59 شکل هندسی) و المساکن وی را ترجمه کرده، که آخری را خواجه طوسی تحریر کرده است و بسال 1358 هـ انتشار یافته است.
4. عصر تفسیر: در این عصر، باز هم ترجمه علوم و فلسفه ادامه یافت و برخی از مترجمان چیره دست، ترجمه های دیگران را اصلاح و یا تفسیر کرده اند. متی فرزند یونس (؟ ـ 328 هـ) بترجمه کتابهای فلسفی، منطقی، علوم طبیعی و الهی اسطو پرداخته و تفاسیری بر کتابخای منطقی وی نوشته است. یحیی منطقی (؟ ـ 364 هـ) شاگرد متی است؛ اصلاحی که بر مقاله یکم سماع طبیعی ارسطو بعمل آورده است، جلب نظر کرده است.
یحیی کتاب سوفسطیقای ارسطو را ترجمه کرده، که دستویس آن در کتابخانه ملی پاریس (مجموعه شماره 2346 سری کتابهای عربی) موجود است. دانشمندان دیگری چون ابن ندیم (؟ ـ 385 هـ)، عیسی فرزند اسحاق (331 ـ 398 هـ) و ابوالخیر خمار (331 ـ 420 هـ) در کار ترجمه، تصحیح و تفسیر ترجمه های دیگران،سهمی بسزا داشته اند.
افکار علمی و فلسفی اسلامی:
از پیدایش علوم در اسلام تا پیشرفت و تکامل ترجمه ها، که سه قرن بطول انجامید، باجمال سخن گفتیم. فراگیری این علوم موجب گشت که از قرن سوم فلاسفه و دانشمندان اسلامی خود افکار مستقل عرضه کنند، افکاری که با محیط و مبانی اسلامی سازگاری داشته باشد. در قرنهای بعد، شمار این فلاسفه و دانشمندان افزایش می یابد و افکاری دقیق تر و پخته تر عرضه می شود.
ما در هر قرن، تا پایان عصر شیخ طوسی، بشماری چند از نامدارترین آنان اشاره ای کوتاه می کنیم.
علم و فلسفه در سده سوم:
در این قرن، یعقوب فرزند اسحاق کندی (185 ـ 252 هـ) که از عرب قبیله بنی کنده نژاد می گیرد، بشهرت می رسد و آثاری در رشته های گوناگون علم و فلسفه عرضه می کند. ابن ندیم[13] به مقتضای محیط و طرفداری از عرب، از کندی بسیار سخن می گوید و افسانه های می سراید و 270 جلد کتاب و رساله برای وی بر می شمرد، در صورتی که برای ابو نصر فارابی (259 ـ 339) فیلسوف ایرانی، به اختصار برگزار می کند؟ در هر صورت، دستویسهائی از ترجمه رساله نفس و تحریر اثولوجیای ارسطو بقلم کندی در دست است.
29 رساله از فیلسوف عرب در علوم طبیعی، فلسفی، درباره عقل، نفس، و ... بنام (رسائل الکندی الفلسفیة) بکوشش محمد عبدالهادی ابوریده بسال 1950 انتشار یافت.
می دانیم قسمت مهمی از آثار کندی، بوسیله خاورشناسی چون ژرارد دوکرمونی[14] به لاتینی ترجمه شده، آثاری چون کتابهای (مناظر و مرایا) (باد و باران) و ... که موجب نهضت علمی اروپا گردیده است.
آنچه مسلم است یعقوب کندی از ترجمه های علوم ملل پیش افتاده و کتابها و رساله های خود، کتابخانه معتبری انباشته بود، که به نام (خزانة کندیة) معروف بوده است و متوکل خلیفه عباسی از نظر اشتغال ولی بعلوم فلسفی، که مورد بی مهری پیروان حدیث قرار گرفته بود، مدتی این (خزانه) را ضبط کرد. نکته جالب در زندگی کندی فیلسوف عرب آن است که، چون زندگی خود را در بصره و بغداد گذرانیده، با افکار ایرانی آشنائی پیدا کرده، برای فرهنگ ایرانی و علوم یونانی، مقامی ارجمند تر از فرهنگ عرب قائل بوده است.
در این سده نیز دانشمندانی دیگر شهرت گرفتند، چون:
1. محمد خوارزمی (؟ ـ 259 هـ) که آثاری چون زیج خوارزمی، طرز عمل باسطرلاب، معرفت الاشکال الهندسیة، جبر و مقابله، مخروطات، صورة الارض (نقشه ی افریقا) و ... داشته، که برخی از آنها به لاتینی ترجمه گردیده است.
2. احمد خوارزمی (برادر محمد) نیز آثاری بنام کتاب الحیل (میکانیک)، مسائل علمی و کتابی در ستاره شناسی نوشته، که بگفته متخصصان همه آنها، روش علمی و هندسی داشته است.
یکی از کارهای علمی برادران خوارزمی، اندازه گیری ارتفاع ستاره قطبی در بیابانهای وسیع کوفه است، که نیز روش علمی داشته است؟
3. احمد یعقوبی (؟ ـ 292 هـ) نخستین تاریخ نویسی است، که کتابی در تاریخ عمومی جهان، از آدم تا عصر معتمد عباسی (259 هـ) پرداخته است. وی آگاهی های زیادی در تاریخ، جغرافیا، جامعه شناسی و بیان رسوم گروههای مختلف اجتماع گرد آورده، که برای ما بجا مانده است.
علوم و فسلفه در سده چهارم:
در این قرن، شخصیتی بزرگ چون محمد زکریای رازی (251 ـ 393 هـ) می درخشد، که نام و آوازه ایرانی را، هر چه بیشتر به سراسر کشور پهناور اسلامی می کشاند. امیر سامانی منصور فرزند اسحاق ریاست بیمارستان ری را بدو وا می گذارد و بدنبال آن در زمان مکتفی خلیفه عباسی (خلافت: 295 ـ 298 هـ) ریاست بیمارستان بغداد را بعهده می گیرد. بالغ بر 200 جلد کتاب و رساله و گفتار در زمینه های مختلف علمی، پزشکی و فلسفی برشته تحریر می کشد. مهمترین آنها عبارتند از:
1. قوانین طبیعی در فلسفه (دستنویس کتابخانه حیدرآباد).
2. رسائل فلسفی رازی (که بکوشش پول کراوس گردآوری شده).
3. الحاوی لعلم التداوی در 12 بخش که بنام (جامع الحاضر لصناعة الطب) نامیده شده است.
4. طب منصوری، تاریخچه ای است پزشکی، از عصر جالینوس تا زمان خودش، در ده مقاله، که ترجمه لاتینی اش بسال 1487 م انتشار یافته است.
5. آثار دیگری نیز پزشک ایرانی داشته، در رشته های پزشکی، دارو سازی، طب بالینی، علوم طبیعی، کیمیاگری، فلسفی، منطقی، نجومی، اخلاقی و در ملل و نحل، که در همان عصر مورد استفاده دانش پژوهان بوده است.
* * *
ابونصر محمد فارابی (259 ـ 339 هـ) یکی دیگر از فرزندان برومند ایران است، که در سنه چهارم شهرت می گیرد و شرح ها و تعلیق هائی بر کتابهای افلاطون، ارسطو و جالینوس در رشته های علوم طبیعی، فلسفه، منطق، اخلاق و علوم الهی می نویسد و افکاری آنچنان محققانه عرضه می کند، که پس ازیک قرن و اندی، شخصی مانند بوعلی سینا را بوجد و سرور می آورد. سخن پورسینا چنین است:
«من کتاب ما بعد الطبیعة ارسطو را بیش از چهل بار خواندم و چیزی نفهمیدم، تا آنکه روزی برساله فارابی بنام اعراض ما بعدالطبیعة برخوردم. همینکه آنرا مطالعه کردم، تمام آن مشکلها و معماها، برایم حل گردید و وجد و سروری زاید مرا فراگرفت و ...».
فارابی بگفته مورخان 102 کتاب و رساله نوشته است. نام برخی از آنها چنین است: آراء اهل المدینة الفاضلة، فصوص الحکم، رساله در سیاست، مراتب العلوم، احصاء العلوم، الجمع بین رایی الحکیمین، الوصایا، الدعاوی القلبیة، التنبیه علی السعادة، تحصیل السعادة[15]، السیاسات المدینة، فی العلم الاعلی، فی اثبات المفارقات، تعالیق فی الحکمة، شرح مقولات ارسطو و ... دستنویسهای این آثار بدوران خود فارابی دسترس دانش پژوهان بوده است.
* * *
فارابی نخستین فیلسوفی است، که فلسفه اسلامی را بنیان نهاده است.
اخوان الصفا، یارانی چند بودند، که صفا و صمیمیت ، گذشت، همکاری و همفکری را باوج کمال رسانیده بودند اینان سازمانی بوجود آوردند، که هدف مرموز سیاسی داشته است. یکی از کارهای درخشان این سازمان، نهضتی بود که برای هم آهنگ نمودن اصول فلسفه و تعالیم دینی، بمعنی وسیع کلمه بپا کردند، سازمان، که کوشش داشت افرادش ناشناخته بمانند، در حدود سالهای (4 ـ 333 هـ) رساله هائی انتشار داد، که حاوی علوم متداول آن زمان بود. مجموع آنها 52 رساله است، باضافه یک پیشگفتار شامل مطالب هر رساله، طبقه بندی و هدف از تصنیف آن و یک پسگفتار حاوی فهرست کامل هر جلد.
فهرست اجمالی آن رساله ها چنین است:
1. رسائل علوم ریاضی، اخلاقی و منطقی شامل 14 رساله: در حساب، هندسه ، نجوم، موسیقی، جغرافیا، علوم نظری، صنایع علمی و حرفه ای، مسائل اخلاقی، مباحث منطقی و ...
2. رسائل علوم طبیعی و جهان شناسی در 17 رساله، که از هیولا و صورت، آسمان و جهان، کون و فساد، آثار علوی، آفرینش معادن، گیاه شناسی، جانور شناسی، جنین شناسی و حلول روح در آن، پیدایش نفوس در اجسام، مرگ و زندگی، لذت ها و الم های جسمانی و روحانی، علل اختلاف زبانها و ... بحث می کند.
3. رسائل فلسفی شامل 10 رساله: در زمینه مبانی عقلی، فلسفه پیثاگورسیان (فیثاغورسیان)[16] فلسفه خود سازمان، اتحاد عقل، عاقل و معقول، تفسیر اکواروادوار، حقیقت عشق، مراد از حشر و نشر روز قیامت، پاداش و کیفر، کیفیت معراج، حرکت و علل آن، علت و معلول و ...
4. رسائل علوم دینی در 11 رساله: راجع بافکار فلسفی و عقاید دینی، رهگذر وصول بخداوند، خلود نفس و بقای ارواح پس از اجساد، طرز معاشرت (اخوان الصفا)، ایمان و صفت های مؤمن، ناموس سیستمهای سیاسی جهان بینی اخون، تشبیه وحدت عالم به کالبد آدمی، حقیقت سحر و شعبده و ...
سازمان اخوان الصفا، بتربیت افراد اهمیت فراوان می داد و یکفرد کامل را چنین توصیف می کند:
«فردی هوشمند و دانشمند می باشد. از فضیلت و کمال برخورد است. ایرانی نژاد، تازی آئین، و حنفی مذهب است. از آداب عراقی، اطلاع عبرانی، روش زندگی مسیحی، زهد شامی، علوم یونانی و بینائی هندی برخودار است. صوفی مسلک و باخلاق پادشاهان متصف است و خلاصه یکفرد کامل، دارای رأی ربوبی و معارف الهی می باشد»[17] .
بدین ترتیب، سازمان اخوان الصفا توانسته یک روش التقاطی، در علم و فلسفه و آئین جهانی عرضه کند، که مورد قبول همگان افتد.
در پایان سده چهارم، چند دانشمند دیگر شهرت می گیرند، که بانتشار آثار علمی و فسلفی پرداخته اند:
1. ابوالوفا محمد بوزجانی خراسانی (328 ـ 376 هـ) افکار ریاضی و نجومی جالبی داشته، بر آثار هیپاخوس [18] پتولیموس و ... شرح و تفسیر نوشته است. مقام علمی وی را از کتاب (المنازل فی الحساب) در حساب مثلثات کروی، می توان بدست آورد.
2. ابوعبدالله محمد خوارزمی (؟ ـ 387 هـ) اثری گرانمایه چون (مفاتیح العلوم) عرضه کرده، که می توان آنرا نخستین (دائرة المعارف اسلامی) نامید.
3. ابوحیان علی توحیدی (؟ ـ 400هـ) کتابی بنام (مقیاسات) در شناساندن وضع فلسفه در بغداد نوشته، که فلاسفه این قرن را بما می شناساند. اثر دیگر وی (الامتاع و المؤانسة) است، که مقام فضل وی را هر چه بهتر نمودار می سازد.
علوم و فلسفه در سده پنچم:
در پایان سده چهارم، فیلسوف و پزشک پر ارجی بنام ابوعلی حسین فرزند سینا (370 ـ 428 هـ) باوج شهرت می رسد، که آثار علمی و فلسفی اش در سراسر کشور پهناور اسلامی تا دور ترین نقطه آن، انتشار می یابد.
این فیلسوف و نابغه شرق، زندگی پر غوغائی داشته: گاهی بر اریکه وزارت تکیه زده و وقتی در زندانها با همه اینها، هرگز از فعالیتهای علمی بر کنار نبوده، همواره بتصنیف کتابها و رساله ها می پرداخته است. کتابهای شفا (در منطق، علوم طبیعی و ریاضی و الهی) نجات، اشارات و دانشنامه علائی در رشته های علمی، فلسفی، هنری و عرفانی و کتاب قانون در فنون پزشکی، از بهترین و ارزنده ترین آثار اوست، آثاری که بعدها شهرت جهانی گرفته است.
* * *
ابوعلی حسن بصری معروف بان هیثم (354 ـ 430 هـ) در علوم ریاضی، طبیعی و فلسفی شهرت گرفت و آثاری بنام المناظر، شفق، سایه ها و اثری باسم (در مکان) عرضه کرد.
ابوعلی برخی کتابهای ارسطو را شرح و تلخیص نموده است. افکار ریاضی این دانشمند، که دست کم پنج قرن مترقی تر از عصر خودش بوده، مورد توجه و استفاده اروپائیان پس از عصر نهضت قرار گرفته است.
* * *
ابو ریحان محمد بیرونی (362 ـ 440 هـ) دانشمند دیگری است، که آثاری چون:
1. التفهیم لاوایل صناعة التنجیم (در ستاره شناسی)،
2. تحقیق ماللهند (در افکار علمی و فلسفی هند)،
3. تمهید المستقر لتحقیق معنی المهر (در هیئت)،
4. فی راشیکات الهند (در برجهای دوازده گانه)،
برشته تحریر کشده و بجهان اسلام عرضه کرده است.
* * *
سیر علوم و فنون را در اسلام بهمین جا پایان می دهیم و از این تاریخ (440 هـ)، سال درگذشت ابوریحان بیرونی جلوتر نمی رویم. این تاریخ، درست با مرگ شیخ طوسی بیست سال فاصله دارد، فاصله ای که می توانسته شیخ ما بهمه این مآخذ، کتابها و رساله ها دسترسی پیدا کند.
در جستجوی چند پاسخ؟
اینک این پرسشها را طرح می کنیم، شاید در میان کنفرانس دهندگان محترم افرادی باشند، که بتوانند بآنها پاسخ دقیق بدهند:
1. آیا شیخ طوسی بفکر فراگیری علوم وفنون دیگری بجز علوم مشتق از قرآن و حدیث افتاده است؟
2. آیا هرگز میل نکرده، دنبال کارهای جابر فرزند حیان (آخر قرن دوم میزیسته) شاگرد امام صادق (ع) را بگیرد؟
3. به حرفه پزشکی چطور؟ آیا در خود استعدادی می دیده که از ترجمه کتابهای جالینوس و هیپوکرات توشه اندوزد و مانند علمای دوره های بعد، از طب هم اطلاعی داشته باشد؟
4. به علوم ریاضی و فلسفی چگون می نگریسته؟ آیا هرگز میل نکرده، بکتابهائی که در دوره های منصوری، هارونی و مأمونی ترجمه شده، نظری بیندازد؟ و به کتابخانه ها و سازمانهائی چون (بیت الحکمة) که آکنده از هزاران کتاب تازه، با علمی نو بوده سری بزند؟ از افکار افلاتونی، ارسطوئی، دیگر مکتب های فلسفی پیش و پس از سکرات (Socrates) و خلاصه افکار حوزه اسکندرانی آگاه گردد؟ شاید حقایقی در آنها بیابد؟؟
5. آیا شیخ طوسی در هیئت و ستاره شناسی بعنوان یک علم، اطلاعی کسب کرده؟ و بر افکار پتولیموس[19] آگاه گشته است؟
6. آیا هرگز بحوزه های پر جوش و خروش فلسفه و عرفان، که شاگردان یعقوب کندی، ابونصر فارابی، محمد زکریای رازی و دیگر دانشمندان برپا می کردند سری زده است؟ و نشستی کرده است؟
7. آیا شیخ ما، این علوم را از علوم ریاضی و طبیعی گرفته، تا فلسفه و منطق و عرفان و ... همه را گمراه کننده و یا دست کم بی فائده تلقی نموده، تنها بسان علمای دینی به علوم قرآن و حدیث، توجه کرده است؟؟
ما می دانیم پاسخ صحیح دادن باین پرسشها و ده ها پرسش دیگر چنین، نیاز فراوان بپژوهشهای عمیقی دارد، که نویسنده را چنان فرصتی در اختیار نیست.
حال اگر ما نتوانیم پاسخ مثبتی باین پرسشها بدهیم و اطلاع و آگاهی شیخ طوسی را در یکی از این رشته های علمی و فنی با ثبات رسانیم، می توانیم حقیقت انکار ناپذیری را مطرح سازیم حقیقتی که نبوغ علمی شیخ ما را هر چه بیشتر نمودار می سازد. آن حقیقت این است که در چنان حوزه های علمی پرجوش و خروشی نبوغ علمی شیخ طوسی توانسته، آنچنان بدرخشد، که خلیفه عباسی (قائم بامرالله) کرسی علم کلام را به وی واگذار کند و او را در تربیت متکلمان، آزاد بگذارد. بی گمان در محضر درس شیخ ما، کم و بیش از رهبران دیگر ادیان و پیشوایان سایر مذاهب اسلامی حاضر می شدند. و برای مثل بحث هائی با طبیعیان (ماده گرایان) درباره اثبات آفریدگار جهان (از نظر فلسفی و کلامی)، در می گرفت، مباحثی که شیخ ما مجبور بوده، با استفاده از علوم ریاضی و طبیعی و با برخورداری از تعالیم امام صادق و سخنان وی که مفضل در کتابی بنام (توحید مفضل) گرد آورده، بآنان پاسخهای دندان شکنی بدهد و ایشان را قانع سازد.
آنچه مسلم است، شیخ طوسی توانسته از عهده تدریس علم کلام و اداره این کرسی در چنان محیط درخشان علمی بخوبی برآید...
تصوف و عرفان در اسلام:
تصوف اسلامی، با تعالیم قرآن و روش پیشوایان زاهد پیشه آن، شالوره ریزی شد و بکمک عوامل چندی که در تاریخ فلسفه خود روشن ساختیم[20] تکامل یافت. از قرن سوم ببعد، رهبران نامداری پیدا شدند و در تحکیم مبانی و تشریح اصول و فروع آن کوشیدند. برخی آنان سخنان بظاهر زندقه آمیزی رواج دادند، که پیروان حدیث را خشمگین ساخته، حکم بتفکیرشان کردند:
1. ذوالنون مصری (180 ـ 240 هـ) که مورخان وی را بنیانگذار تصوف اسلامی خوانده اند.
2. ابو یزید بسطامی (؟ ـ 260 هـ) که می گفت: «طاعتک لی یارب اعظم من طاعتی لک». «تالله ان لوائی، اعظم من لواء محمد»[21] .
3. ابوعبدالله محاسبی (165 ـ 243 هـ) که او را نخستین صوفی اشعری و سنی مذهب، شمرده اند. محاسبی کوشیده میان فقه، فلسفه و تصوف، آشتی برقرار کند!
4. ابوالقاسم جنید بغدادی (؟ ـ 298 ) نخستین کسی است، که عقیده بفناء در خدا را رواج داد.
5. حسین فرزند منصور حلاج (244 ـ 309 هـ) که نژاد ایرانی داشته، در انتشار تصوف در خراسان، اهواز، هند و ترکستان کوشیده است.
6. ابونصر عبدالله سراج طوسی (؟ ـ 378 هـ) نویسنده کتاب (اللمع) در عرفان.
7. ابوبکر محمد بخاری کلاباذی (؟ ـ 380 هـ) صاحب کتاب (التعرف لمذهب اهل التوصف).
8. ابوسعید ابوالخیر (357 ـ 440 هـ) سراینده رباعی های دل انگیز و قهرمان کتاب اسرار التوحید.
9. خواجه عبدالله انصاری (396 ـ 481 هـ)، که آثار زیادی چون الهی نامه، زاد العارفین، منازل السائرین و ... انتشار داده است.
10. ابوالحسن علی هجویری غزنوی (؟ ـ 464 هـ) نویسنده (کشف المحجوب).
11. ابوالقاسم قشیری نیشابوری (؟ ـ 465 هـ) نویسنده رساله (قشیریة).
اینها و ده ها تن دیگر در بیان راه و روش درویش مسلکی، سیر و سلوک، تهذیب نفس و رسیدن بکمال انسانی کوشیده، اصول و حقایقی انتشار دادند.
شیخ طوسی در مقام عرفان:
اکنون باز هم چنین پرسشهائی را طرح می کنیم:
آیا شیخ طوسی چنین کتابها ورساله هائی را در تصوف و عرفان دیده است؟ اصول و قواعد سیر و سلوک آن صوفیان و عارفان را پسندیده است؟ آیا مراحلی را در تصوف و عرفان پیموده؟ و بحق واصل گردیده است یا نه؟؟
پاسخی که ما می دهیم پاسخی است شتابزده، نا پخته و شایسته بررسی و پژوهشی عمیق است. پاسخ ما مثبت است و می گوئیم: شیخ طوسی مراحلی را در عرفان و معرفت حق و کشف و شهود حقایق پیموده است. گو اینکه برای مثل، شیخ ما از رهگذری که بوعلی سینا در اشارات[22]بیان کرده، نرفته باشد و مراحل سیر و سلوک هفتگانه ای را که چنین بر شمرده اند نپیموده باشد:
1. «مرحله اراده، که سالک باید برای وصول بعالم قدس تصمیم بگیرد،
2. ریاضت بکشد و از آنچه که وی را از خدا دور می کند، پرهیز کند،
3. در این مرحله سالک درای (اوقاتی) می گردد: گاهی در حال وجدان است ووصال و وقتی در حال مرحومیت است و فراق،
4. مرحله (سکنیه) که سالک مصاحبت مستمر دارد.
5. غیربینی مرحله ایست که همه را اغیار بیند و جز او کسی و یا چیزی را نطلبد،
6. مرحله وصال که ضمیر سالک جلوه گاه حق گردد.
7. مرحله فناء که در او فانی شود و همواره حق را ببیند وبر اسرار طبیعت واقف گردد».
بلی شیخ این مراحل را نپیموده. ولی بی گمان، شیخ طوسی، در اثر ریاضت های نفسانی و با راه و روشی که خود داشته، بهمان مقامی که پور سینا بیان کرده (به مرحله وصال حقیقی که سالک بمقصد رسیده هیچ شک و شبهه ای در او راه ندارد) نائل گردیده، حجابها برای وی برطرف شده و پرده ها بالا رفته است.
گواهی از تاریخ:
در حوادث زندگی علمی شیخ طوسی بحادثه ای برخورد می کنیم، که روشنگر این حقیقت است که شیخ ما بمقام ارجمندی از کشف و شهود رسیده، و مقامی که شایسته عارفان بزرگ است و یا بگفته فلاسفه عقلش مراحل (هیولانی، بالملکه، بالفعل و بالمستفاد) را پیموده، توانسته با (عقل فعال) ارتباط پیدا کند و صور عقلانی دلپسند خود را اکتساب نماید.
حادثه (بگفته) بزرگ محدث شیعه، مرحوم حاج میرزا حسین نوری در اثر گرانمایه خود مستدرک)[23] از آنجا آغاز می شود که:
شیخ طوسی کتاب جامع و مختصری در فقه می نویسد، به نام (النهایه)، کتابی که حاوی فتاوی و افکار شخص وی می باشد. این کتاب آنچنان توجه دانش پژوهان را جلب می کند، که بعنوان یک کتاب درسی مورد استفاده قرار می گیرد. گویا برخی فتاوی شیخ ما، مورد پسند سه تن از علمای بزرگ شیعه نبوده، در آن باره نظری بر خلاف داشته اند؛ اما جرأت ابراز نمی کرده اند.
یک تصمیم روحانی:
این بود که سه روحانی نام برده، دست بیک تصمیم و توطئه روحانی می زنند. هر سه تن بزیارت آرامگاه امیرالمؤمنان علی علیه السلام می روند پس از یک دوره کوتاه ریاضت و تصفیه نفس، که عبارت از سه روز روزه، غسل جمعه و نماز جماعت بوده، استفتائی درباره کتاب (النهایة) به عمل می آورند و آنگاه بدعا و استغاثه می پردازند. در این هنگام، خوابی گران بر آنان مستولی می گردد و پیشوای متقیان بر عالم رویا ظاهر می شود و بهر یک جداگانه می فرماید:
«در فقه آل محمد تصنفیی شایسته اعتماد بهتر است کتاب النهایة نیست، کتابی که در باره آن شک و تردید روا داشته اید؛ چه آن را با خلوص نیست بدرگاه باری تعالی نوشته است».
هر سه دانشمند از خواب بیدار می شوند و بابتکار خود، آنچه در رویای خویش دیده بودند، یادداشت کردند. سپس نوشته ها را باهم تطبیق نمودند مضمون از هر جهت یکسان بود.
اینجا بود که مقام شیخ طوسی در کتاب گرانمایه اش (النهایه) در نظر همه شان با ارج تر آمد. بمنظور عرض ادب و احترام، بحضور شیخ ما شتافتند. شیخ روشن دل و ژرف بین ما، همینکه چشمش بآنان افتاد، با لبخندی پیروز مندانه گفت: «خوب، شنیدید که امام بر حق چه گفت؟ آری ای نیک دلان! تا پاسخ استفتای خود را از امیرمؤمنان نشنیدید، شک و تردید شما درباره کتاب من النهایة برطرف نگشت و ...».
آن سه مرد روحانی نامبرده، از شیخ طوسی جریان را جویان شدند؟ شیخ ما گفت: «آن حضرت بخواب من نیز آمد و چنان رویای صادقی برای من هم حاصل گشت. و با من همان سخن گفت که باشما گفت...».
چنین بوده است، یک چشمه از فعالیت های عرفانی و ملکوت نگری ابوجعفر طوسی شیخ الطائفة الحقة و چنین است راه و روش کشف و شهود و دیدن حقایق از روای حجابها.
تهران پارس ـ اسفند ماه 48 دکتر حسین خراسانی
[1] درباره زادگاه وی که توس (طوس) بوده؟ یا جای دیگر شاید یکی از سخنوران کنگره، تحقیقی جالب عرضه کند.
[2] ابن جوزی در المنتظم: ج 3 ص 9ـ 173.
[3] شاپور فرزند اردشیر (336 ـ 416) و وزیر بهاء الدوله بویهی این کتابخانه را بر طراز (بیت الحکمة) هارون عباسی بنیان نهاد و کتابهای پر ارزشی، از اطراف جهان در آن گرد آورد. خطط الشام: ج 6 ص 185، ابن خلکان دروفیات الاعیان: ج 1 ص 199 و معجم البلدان: ج 2 ص 342.
[4] خالد که کیمیای خلافت را از دست داده بود، بدنبال کیمیا می گشت و هر روز دستور می داد کتابهای تازه ای برای او ترجمه کنند.
[5] ایساغوجی یا (کلیات خمس).
[6] Euclidos یا (اقلیدوس).
[7] Petolimos یا (بطلیموس).
[8] فهرست ابن ندیم: ص 7ـ 397.
[9] ارغنون: Organon
[10] کتابخانه برلین بشماره:258، MF، 6104 دستنویسی در کتابخانه ملی پاریس در سری کتابهای عربی: مجموعه شماره 2457 و دستنویسی در فهرست کتابخانه فاضلیه مشهد (صفحه 246) ضبط شده است.
[11] مآخذ دقیق این آثار را در کتاب خود تاریخ فلسفه (جلد سوم: فلسفه شرق) آورده ایم و در اینجا بمنظور اختصار از ذکر آنها صرف نظر می کنیم.
[12] قسطا : Kesta
[13] فهرست ابن ندیم: ص 65 ـ 358.
[14] Ghrard di Cremona
[15] نویسنده بترجمه این کتاب پرداخته، نام «چگونه خوشبختی بدست می آید؟» را روی آن گذارده است.
[16] پیثاگورس pithaguros
[17] رسائل ج2: ص 316.
[18] Hiparkhus
[19] بطلیموس: petolimos
روش ما در بکار بردن نامهای یونانی و جز آن، جالب و دلپذیر است. ما در تاریخ فلسفه خود کوشش کرده ایم، صحه این نامها و اصطلاحها را، به طور مستقیم از زبانهای خارجی که نزدیکتر به زبان یونانی است بگیریم و مانند معاصران و یا گذشتگان از رهگذری زبان تازی نپذیریم. ما چنین پسندیده ایم که بگوییم: (پتولیموس) نه (بطلمیوس). همچنین، تلفظ (دموکریتوس) را بر (ذیمقراطیس) ترجیح می دهیم، چه واژه خارجی آن چنین است: Democritos بر همین منوال است ارسطو، افلاتون، و سکرات و ...
[20] جلد چهارم: زیر عنوان چهره تصوف و عرفان در ایران.
[21] جنید بغدادی کوشیده این سخنان بظاهر زندقه آمیز را تفسیر و تأویل نماید!؟
[22] چاپ دانشگاه تهران: ص5 ـ 151
[23] مستدرک الوسائل: ج3 ص 506.

