اگر تمدن را به معنی مجموعه معارف وآثار آن در زندگی مادی بشر تعبیر کنیم و آن را پیش برنده، زندگی مادی ومعنوی بدانیم دانشمندان ایرانی بلکه فرد فرد ایرانیان اعم از دانشمند و غیر دانشمند در تمدن اسلامی سهم بسزائی دارند، بلکه می توان گفت اساس تمدن اسلامی را در میان ایرانیان یا بقول اعراب در میان موالی باید جستجو کرد.
اولین نشانه ای که از این مدعا می توان دید، در کنار ذات پاک رسول الله، سلمان فارسی اولین مسلمان ایرانی است که یکی از پایه های رزمی غیرعادی برای اعراب را درجنگ خندق بنیان نهاد وبا نشان دادن رسم وآئین نو جنگی مسلمانان را از کشته شدن نجاب بخشید.
واین اولین نشانه، نشانه های تابناک دیگری بدنبال داشت که مجموعه آنها وقتی با معنویت دین مبین اسلام توام گشت درخشش وفروغ جاویدی به تمدن اسلامی داد باید گفته شود که اگر چه بظاهر جنگهای مسلمین با سپاهیان ایران باعث پراکندن دین اسلام در میان ایرانیان شد. اما نیرو و قدرت معنوی وقوانین ورسوم متعالی و آموزندگیها و فروغ و درخششهای بی منتهای این آئین جدید بود که ایرانیان را بسوی خویش کشید واغلب آنان با رضا و رغبت رو بسوی این آئین آسمانی نهادند و آن را از جان و دل پذیرفتند، واگر می بینید که ایرانیان همچنانکه در دیگر شکستها واکنش از خود نشان می دادند در این شکست از خود واکنشی سریع وجدی نشان ندادند، از این جهت بود که آنرا فتح کشوری نمی دانستند، بلکه پیروزی لشکری مذهبی حساب می کردند وخود آنان که از دوروئیها ونامردمیهای موبدان زردتشتی دلهائی پر از خون داشتند آماده پذیرش چنین آئینی مترقی بودند واز این جهت مقاومتی جدی و سریع نشان ندادند.
اگر می بینید که کم کم این مقاومتها وستیزه ها ا ز گوشه و کنار ایران زمین پیدا شدش علت اساسیشش همانا انحراف مسیر رهبران این مذهب بود که در لباس دین سلطنت می کردند ومردمان را می آزردند واز سیره رسول پاک منحرف شده بودند و این طبیعی است که ایرانیان در این مورد از خود مقاومت و واکنشش نشان دهند.اما آنچه در میان این آرامشها و جنبشها بچشم می خورد درخشش فوق العاده افکار ایرانیان است در آمیزش با اسلام و مسلمین یعنی از همان آغاز تسلط اعراب بر کشور ما و اسارت ایرانیان و بدست آوردن اموا ل و غنائم جنگی مسلمین عرب احساس کردند که نمی توانند این کشور بزرگ و این اموال زیاد را بدون یاری همین اسیران و همین شکست خوردگان حفظ وحراست کنند و با وجود آنکه به آنان اطمینان نداشتند از آنها یاری جستند و دیوانها و دفترهای خویش را بدست همین موالی سپردند، زیرا خود آنها از این موالی از نظر دانش و هنر فروتر بودند و هنگامیکه ارقام از انگشتان دست و پا فراتر می رفت دیگر حیران و سرگردان می شدند. شاید بتوان گفت اولین چیزی که مسلمین را به استعانت از ایرانیان واداشت همین ارقام بود و وقتی در این باره ایرانیان گامی به پیش نهادندش خود بخود گامهای دیگری نیز به دنبال داشت که تمدن درخشانی بوجود آورد و فروغ آن بدنیای غرب روشنی بخش گردید و تمدن امروزی بوجود ّآمد.
این شگفتی آور است که در همان زمان که دفترهای اموال مسلمین به دست ایرانیان در حال تحریر بود ندای خلیفه دوم را می شنویم که می گوید کتاب خدا قرآن برای ما کافی است و این در زمانی است که همان کتاب خدا نیز رسماً تدوین نیافته بود و دفترهای اموال مسلمین در شرف اتمام بود. از این سو دفترهای اموال مسلمین نوشته می شد واز سوی دیگر بفرمان خلیفه مسلمین کتابخانه های کشورهای مغلوب در میان آتش می سوخت.ٰ[i] عمر با اینکه احساس می کرد که باین شکست خوردگان نیازمند است نمیدانست که همان کتابها از اینان انسانهای کافی و قادر ساخته است و می توانست با همان کتابها از مسلمین عرب نیز کافیان و کاردانان بسازد اما آیا کدام فاتحی را می شناسید که غرور فتح او را به تعقل وا دارد؟
در هر حال اولین قدم برداشته شده بود و ایرانیان به دستگاههای ادرای مسلمین قدم گذاشته بودند. اما نبوغ ایرانی نمی توانست درحال رکود باشد و باز هم جلو نرود ذهن ایرانیان کوشش کرد که علل موفقیت این قوم فقیر و تهیدست را دریابد و خود را با آن اسباب مجهز سازد وباین کار آغاز کرد وفهمیدکه اگر چه ضعف بنیاد شاهنشاهی ایران و خرابی دستگاههای فاسد اواخر دوره ساسانی علت بزرگ این پیروزی بوده است، اما علت العلل نیرویی است که مافوق این سخنان است وآن نیروی ایمان است ایمان به دین وآئینی که در آن تفوقی هست و آن تفوق معنی بر ماده است.
ایرانیان این مطلب را به خوبی درک کردند وجدیت آنان در این راه مقصور شد که به اسرار این دین دست یابند و همانگونه که از قول رسول بزرگوار شنیده بودند اگر این راز در آسمانها با دردل دیوار چین هم بود به آن دست می یافتند و چه تمدنی از این بالاتر است که راز و رمز عوامل مادی با اسرار معنوی در هم آمیزد و نوزادی کامل الخلقه بوجود آورد که در قوام و زیبائی آن تردیدی نباشد.
از این جهت است که ایرانیان در علوم اسلامی وارد شدند، آنها از قرآن شروع کردند از آغاز نوشتن قرآن، خط کوفی نشانه این آغازگری است واغلب قرآنهائی که از آن زمان در دست است می بینیم که به خط کوفی است که ارتباط مستقیم و غیر قابل انکاری با خطهای ایرانی دارد و ریشه فینیقی آن می تواند ارتباط آن را با ایران و ایرانیان واضح کند، دقت و ظرافتی که در این قرآنها که از زمانهای قدیم باز مانده است نشان می دهد که از افرادی چون اعراب بر نمی آید چنین آثاری از خود بیادگار گذارند و این ایرانیان بودند که در ضمن نوشتن دفاتر دیوانی به نساخی قرآن می پرداختند.
آیا از اینکه بیشتر قاریان قرآن، ایرانی یا منسوب به ایران هستند نمی توان باین کوشش عظیم پی برد و آیا فلسفه وجود علم تجوید نمی تواند این مطلب را به ما نشان دهد که اهل زبان احتیاج به علم تجوید نداشته و ندارند و این فراگیرندگان زبان عرب هستند که باید به راز زبان آشنا شوند و بدانگونه زبان را فرا گیرند که اهل زبان به «اعجمی» بودن آنها پی نبرند واصولا کلمه «تجوید» که هیچ ریشه عربی ندارد و با «گاه» و «گاث» زبان فارسی ارتباط دارد، نشان دهنده این کوشش است.
فراگیری زبان عربی اگر چه در ظاهر به منظور رفع احتیاج و زبان دانستن بوده است. اما کوششی است که ایرانیان برای پی بردن باسرا ر معنوی مسلمین و کتاب الله آغاز کردند و می بینیم که ایرانیان در لغت عرب و صرف و نحو این زبان تا بدانجا پیش رفتند که می توان بطور کلی گفت صرف و نحو لغت و علوم ادبی زبان عرب را ایرانیان پایه گذاری کردند و بپایان بردند و این از هر جهت منطقی است زیرا خود اعراب احساس احتیاج در این باره نمی کردند و از رازهای زبان مادری خود تا حد زیادی با خبر بودند و حتی توانسته بودند که به منتهای فصاحت و بلاغت برسند اما ایرانیان برای یادگیری علمی این زبان این احتیاج را داشتند که از مفردات ترکیبات و عبارات زبان عربی آگاه باشند و در این راه کوشش کردند و کوشش آنها را می توان بخوبی دریافت و کتبی که در این باره بدست ایرانیان تالیف و تصنیف شده است نمودار واقعی این کوشش است.
این عجیب است که به منتهای فصاحیت وبلاغت رسیده بودند با آمدن اسلام و نزول کتاب آسمانی قرآن آنقدر در مقابل این کتاب خود را باختند که دیگر آن فصاحت و بلاغتِ بکمال رسیده آنان نه تنها ترقی نکرد بلکه روی بنابودی و اضمحلال نهاد واین ایرانیان بودند که این خلأ را پر کردند و پدیده ای نو در زبان عربی به وجود آوردند و آن آمیختن معارف ایرانی با لغات عرب بود یعنی علاوه بر ایجاد کتب تازه دست به کار ترجمه کتب مختلف ایرانی به زبان عربی شدند که این کوشش را می توان در دربارهای خلفای عباسی بنحو چشمگیری دنبال کرد.
آیا این اتصال بهدف غائی زبان نشانه کوششی نیست که ایرانیان برای یافتن رمز دین و معنویت بکار می بردند؟ و آیا زبان عربی اگر برای رفع احتیاج ایرانیان بود تا این حد در میان آنان پیشرفت می کرد که خود نویسنده و خطیب و شاعر در آن زبان داشته باشند؟ پس این نشانه را باید یکی از آثار نبوغ ایرانیان در این زمینه دانست و این کوشش را باید بنیان گذاری یکی از اساسی ترین پایه های تمدن اسلامی بدانیم و آن تمدنِ زبان عربی است.
می دانیم که زبان یکی از وسائل انتقال تمدن و در نتیجه یکی از علل رشد و نمو آن است واین وسیله مهم در تمدن اسلامی بوسیله ایران قواعدش پایه گذاری شد و نضج گرفت و رشد کرد و به کمال رسید وایرانیان در این مرحله تا حد نهایی پیش رفتند و کامل شدند و دانشمندان ایرانی را در علوم لسانی زبان عربی بهتر است که سهیم ندانیم بلکه علوم لسانیِ زبان عربی یا زبان اسلامی را زائیده فکر ایرانیان بدانیم.
تمدن اسلامی تنها بعلوم لسانی محتاج نبود، ارتباطی میان معنویات و علوم لسانی می خواست ایجاد کند و از این جهت به علوم و معارف دیگری پی برد که زندگی مادی و معنوی و ارتباط میان عقل و معنی را دریابد و از این جهت است که علمای لسانی را می بینیم که کوشش زیادی بعمل می آوردند که د ر این گونه علوم نیز مهارت پیدا کنند و نمونه بارز آنها جار الله زمخشری است که در جوار کتاب مقدمة الادب تفسیر گرانبهای او را نیز می بینیم.
در هر حال علوم لسانی راه باریکی بود که دانش پژوهان را بسوی شاهراه هدایت می کرد و خود بخود آنها بسوی علوم دیگری کشانده می شدند که سرآغاز آنه علم تفسیر بود وایرانیان در این علم پیشقدم و موسس بودند پیداست که مدخلی چون علم تفسیر باعث می شود که مفسر بعلوم و معارف دیگری نیز نیاز پیدا کند و با وسعتی که این علم شریف دارد نه تنها علوم لسانی نمی تواند از زیر باری چنین سنگین سالم بیرون آید، بلکه عقل بشری نیز قادر نیست که این مهم را بدرستی به پایان برد و احتیاج مبرمی به علم دیگری به نام «علم الحدیث» پیدا می کند وهمین گونه علم حدیث احتیاج به «علم رجال» و علم رجال احتیاج به دانستن دانش «انساب و تاریخ» دارد وعالمی که دست به تفسیر قرآن می یازید ناگزیر از دانستن این دانشها بود و این دانشها سوای علوم لسانی به عقلی تیزبین و فهم و فراستی زاید الوصف نیاز داشتند.
ایرانیان در همه این زمینه ها متبحر بودند زیرا احتیاج آنان بدانستن غور وعمق آئین جدید باعث این تبحر بود و ما در هر یک از این علوم عالمان ژرف نگر و بلند اندیشه فزون وفراوان داریم که در پایان این مقال بنام های گزیده ای از آنان اشاره خواهیم کرد.
همانگونه که دیدیم علم تفسیر، مفسر را تا زوایای تاریخ قوم عرب و اجتماع آنان می کشاند و علوم اجتماعی که از یکسو بعلوم معنوی دینی و از سوی دیگر بعلوم مادی ظاهری مربوط می شوند، پا به عرصه وجود می گذارند و واضح است که در جوار این دو قطب مثبت و منفی عقل انسانی نیز که در پی راه یافتن به عمق حقیقت است بیکار نمی نشیند و می خواهد این دو قطب را به یکدیگر نزدیک سازد و می بینیم که این کوشش منجر به ایجاد علم «کلام» گردیده است که با ز هم پیشروان و صاحب نظران آن جز ایرانیان نبودند و اگر اقوام دیگر و حتی اعراب را در این گونه علوم صاحبنظر می یابیم از آن جهت است که آنان نیز در پیشگاه ایرانیان این علوم را فرا گرفتند و به اشاعه آنها پرداختند.
ارتباط معنویات و باطن مادیات و ظواهر باعث می شد که برای اظهار شرع و هماهنگی دینی، اعمال ظاهری افراد نیز از باب دین سنجیده شود و میزان صحت و سقم آنها واضح گردد و از این رو علم «فقه» به وجود آمد و فقیهان بسیاری پدید آمدند که در عین اعتنای به کتاب مبین واحادیث متین، عقل و درایت را نیز در کار خویش دخالت می دادند و احکام دینی را تا جایی که می شد با عقل بشر تطبیق می دادند و در این علم نیز ایرانیان تا آن حد پیش رفتند که امامان اهل جماعت از میان ایشان برخاستند و افراد مسلمان زیادی را پیرو خویش می ساختند. ابو حنیفه نعمان بن ثابت و مالک بن انس و احمد بن حنبل و داود بن علی اصفهانی افراد شاخصی هستند که گر چه این بنده نمیخواست که در ضمن مقال نام افراد ایرانی را بر شمارد اما شهرت این چهار تن لزوم این ذکر را ایجاب می کرد.
علم فقه و اصول آن ایرانیان را آنچنان بخود جذب کرد که بیشتر همّ خویش را مصروف این دانش شریف داشتند و در آن مهارت و تبحر یافتند زیرا این علم علمی بود که با ظاهر و اعمالِ نمایانِ افرادِ پیرو دین ارتباط مستقیم و ملموس داشت و خط مشی ظاهر ی افراد مسلمان را تعیین می کرد و همانگونه که می دانید، این مجلس شریف نیز بخاطر بزرگداشت یکی از چهره های درخشان این علم شریف برپا گردیده است.
در این جا جمله معترضه ای باید ذکر کنم و آن این است که آیا در خاک طوس چه سِرّی نهفته است که در طی قرون و اعصار نوابغی بجهان علم و دین عرضه داشته است که چشم روزگار مانند آنها را ندیده است؟ چه گرامی خاکی!
در هر حال وقتی از علوم دینی و آنچه مربوط به معنویات است قدم فراتر میگذاریم ایرانیان بازهم درخشش بی نهایت خویش را دارند، زیرا در ایرانیان دیگر آن تعصب وجود ندارد که کتابی جز قرآن را به چیزی نشمرند، بلکه از همان کتاب گرامی درسِ دانش فرا گرفتند و بسوی دانشهای مادی نیز قدم گذاشتند و سهم بزرگی را در تمدن مادی جهان اسلام از آنِ خود ساختند در فلسفه و حکمت که مادرِ تمامِ این علوم وسرچشمه همه این دانشهاست، ایرانیان به آن اندازه پیش رفتند که به لقب «معلم» رسیدند و جای خویش را بر مسند این دانش استوار ساختند و علمای بزرگی در این دانش به جهانیان عرضه داشتند و اگر گاهگاهی آهنگ مخالفی در این دستگاه به نام «تهافت الفلاسفه» می شنویم باید آنرا از باب همان تخالف ماده و معنی بدانیم، نه از باب گریز از این دانش.
در شعبه های این علم نیز ایرانیان گامهای بلندی برداشتند و هر یک به مقامات شامخی رسیدند و اعجابِ جهانیان را بر انگیختند، ریاضی دانان و منجمین چون ابومعشر و ابو ریحان و امثال آنان باعث افتخار و مباهات هر ایرانیِ مسلمانی هستند، طبیبان و طبیعت شناسان بزرگواری که ایرانیان به جهان علم تحویل داده اند تا آن اندازه معروف و مشهورند که حاجت به ذکر آنان نیست و تا آن اندازه سرشناسند که دنیای علم و دانش همه آنان را می شناسد و از فضل و علم آنان بهره می گیرد، آیا محمد بن زکریای رازی یا ابوعلی سینا و امثال آنان را می توان درتمدن جهانی یا در تمدن جهان اسلام سهیم ندانست؟
اصولا باید گفت ایرانیان بیشتر از سایر مسلمانان بموازین علمی قرآن و احادیث پیامبر و امامان هدی اعتقاد داشتند و تعصب در موارد خاص را کنار گذاشتند بلکه اگر گوشه ای از فرمانهای خدا و پیغمبر بنحوی غیرعادی توجیه و تاویل می شد، از گوشه ای دیگر یاری می جستند وبرای مثال، اگر خلیفه دوم کتاب الله را کافی می دانست آنان می گفتند که : العلم علمان، علم الادیان و علم الابدان واز این راه ارتباط مابین علوم معنوی و مادی را از نظر اسلام نیز توجیه می نمودند، واز این توجیه به تمدن درخشان اسلامی که مخلوطی از ماده و معنی است راه می یافتند و بزرگترین سهم را نیز دارا می شدند.
پس می توان گفت که ایرانیان نه تنها در تمدن اسلامی سهیم بودند، بلکه سهم عمده و اصلی تمدن اسلامی از آنِ ایران وایرانیان بوده است و برای تایید این مقال ناچار است که برگزیدگان دانشمندان ایرانی که در این راه گام نهادند معرفی نماید و به ترتیب تاریخی از آنان نام ببرد:
در علم قرائت
نافع بن عبدالرحمن بن ابی نُعیم (یا ابی رویم) (م 169)، عبدالله بن عامر (م 118)، عاصم بن ابی النّجود معروف به ابن ابی النّجود (م 154)، عبدالله بن کثیر (م 120)، ابو عمرو بن العلاء (م 145) حمزة بن حبیب (م154 یا 158)، و ابوالحسن علی بن حمزة الکسائی (م 189) و فردِ شاخص بلند آوازه ای در قرن ششم مانند ابوالفضل محمد بن طیفور سجاوندی غزنوی.
در علم تفسیر
محمد بن جریر طبری (قرن سوم)، عبدالسلام قزوینی (قرن چهارم)، ابوعلی سینا (قرن چهارم)، ابو زید بلخی (قرن چهارم) و نیز مترجمان تفسیر طبری را باید نام برد. ابوبکر احمد بن حسین بیهقی (م 458)، ابوالحسن علی بن محمد کیاهراسی طبری (م504) قطب الدین راوندی (م 573)، ابو الفتح محمد بن عبدالکریم شهرستانی (م 548)، امام ابوعبدالله فخر الدین محمد بن عمر رازی معروف به امام فخر رازی (م606)، ابوالقاسم محمود بن عمر زمخشری خوارزمی (م 538)، ابوعبدالرحمن محمد بن حسین سلمی نیشابوری (م412)، ابوالقاسم عبدالکریم قشیری نیشابوری استوائی (م465)، حجة الاسلام ابوحامد محمد بن محمد غزالی طوسی (م 505)، رشید الدین ابوالفضل میبدی (در سال 520 تفسیر خود را نوشت)...، ابو محمد روزبهان بن ابو نصر شیرازی دیلمی (522-606) ابن شهر آشوب (583)، شیخ الطائفه ابو جعفر محمد بن حسن طوسی (385-460)، ابن ادریس حلی از نوادگان دختری شیخ طوسی (578)، ابو الفتوح جمال الدین حسین بن علی بن محمد رازی (متوفی در حدود 522)، ابو علی فضل بن حسن بن فضل طبرسی (548) ابوالحسن علی بن احمد واحدی متوی نیشابوری (م 468).
درعلم حدیث
حماد بن سلمه (م 176) در بصره و سفیان الثوری (م 161)، در کوفه (اگر بصریان و کوفیان را جزء ایرانیان فرض کنیم) ابن المبارک (م 181)، در خراسان عبیدالله بن موسی الکوفی (قرن دوم)، مسدد بن مسرهد بصری (قرن دوم)، امام محمد بن اسماعیل بخاری (م 256)، ابوالحسن مسلم بن الحجاج نیشابوری (م261)، ابن ماجه ابوعبدالله محمد بن یزید القزوینی (209-273)، ابی داود (م275)، ترمذی (279)، نسائی (م303)، ابو حاتم محمد بن حبان سمرقندی (م 354)، ابویعقوب السرخسی (م429 )، ابوبکر محمد بن منذر النیسابوری (م 316)، ابوبکر احمد بن الحسین البیهقی (م 458)، ابی نعیم احمد بن عبدالله اصفهانی (م 430) ابو اسحق شیرازی (م 476)، ابوبکر احمد ابن الحسین البیهقی (م458)، ابو منصور احمد بن علی بن ابی طالب طبرسی، قرن ششم ابو جعفر محمد بن یعقوب کلینی (م 329)، ابو جعفر محمد بن علی بن الحسین بن ، بابویه قمی (م 381) و محمد بن حسن بن علی طوسی (385-460) معروف به شیخ طوسی که کنگره حاضر بخاطر بزرگداشت وی است.
در علم فقه:
پیشوای اهل رأی ابو حنیفه نعمان بن ثابت (80-150)، مالک بن انس که بعضی او را از موالی دانسته اند (97-179)، احمد بن محمد بن حنبل (164-241)، ابو سلیمان داود بن علی بن داود اصفهانی (م270)، ابوجعفر محمد بن جریر الطبری (224-310)، ابوعبدالله البرقی القمی از اصحاب امام ابوالحسن علی الرضا (م 202)، حسن بن سعید اهوازی و حسین بن سعید اهوازی. وعبدالغافربن عبدالرحمن الدینوری، محمد بن علی قفَّال چاچی (م 365)، ابو اللیث محمد السمرقندی (م 373)، ابو الحسن عبیدالله الکرخی(م 340)، ابوعلی حسن بن قاسم طبری (م 305)، احمدبن عمر بن سریج (م 306)، ابو اسحق مروزی (م 340)، ابو الحسن علی بن محمد الماوردی (450)، عبدالله بن داود سجستانی (م 316)، ابوالقاسم عمر بن حسین خرقی (م 334)، فخر الاسلام ابی العسر علی بن محمد بن الحسین بزودی (م 482)، و برادرش ابی الیسر محمد ابن محمد بزودی (493)،شمس الائمه محمد بن احمد سرخسی (483)،سیف الدین ابوالحسن علی بن ابی بکر الامدی (م 631)،فخر الدین ابوالمفاخر حسن بن منصور اوزجندی معروف به قاضی خان (م 592)، ابو اسحق ابراهیم بن علی شیرازی (م 476)، محمد بن الموفق الخبوشانی (متولد 510)، شیخ الطائفه محمد بن حسن طوسی (385 ـ 460).
در علم کلام
ابوحامد اسفراینی (م 406)، ابوبکر محمد بن الطیب الباقلانی (م 403)، ابوبکر ابن فورک اصفهانی( م 406)، ابوعلی محمد بن عبدالوهاب جبائی (م 303) و پسرش ابوهاشم جبائی (429)، ابوزید احمد بن سهل البلخی (م 322)، ابوالقاسم عبدالله بن احمد الکعبی البلخی (م 319)، قاضی عبدالجبار قاضی القضاة ری (415)، ابومنصور ماتریدی (م 333)، شیخ طوسی (385 ـ 460)، ابوالقاسم حسین بن محمد اصفهانی معروف به راغب (م 502)، نصیر الدین ابوالرشید عبدالجلیل بن ابی الحسین رازی (585)، امیر ابوالمعالی محمد بن عبیدالله (م در حدود 500)، سید مرتضی بن داعی حسنی رازی، سیف الدین ابوالحسن علی بن محمد الآمدی امام الحرمین (م 478)، شمس الاسلام عماد الدین کیای هراسی طبری (م 631)، حجة الاسلام ابوحامد محمد بن محمد غزالی طوسی (م 505)، ابوالفتح محمد بن ابوالقاسم عبدالکریم شارستانی (شهرستانی) (م 548)، امام فخرالدین محمد بن عمر الرازی (م 606).
در علوم عقلی و ریاضی و نجوم و طب و ...
ابراهیم بن حبیب الفزاری ریاضی دان (م 183)، نوبخت ایرانی و پسرش ابو سهل خرشادماه منجم و ریاضی دان، احمد بن عبدالله بن حبیش الحاسب المروزی ریاضی دان (م 220)، ابوعبدالله محمد بن موسی الخوارزمی ریاضی دان (198 ـ 218)، ابوالعباس فضل بن حاتم النیریزی ریاضی دان (م 309)، بنی موسی بن شاکر خراسانی یعنی محمد و احمد و حسن پسران موسی که خود موسی هم در علم هندسه مشهور بوده است. ابوالعنبس محمد بن اسحق الصیری (م 275)، ریاضی دان و منجم، عمر بن الفرخان الطبری ریاضی دان، ابومعشر جعفر بن محمد بلخی (م 272)، احمد بن الطبیب السرخسی حکیم و ریاضی دان (م 286) و ابو زید احمد بن سهل البلخی متکلم و حکیم معروف (م 322) ثابت بن قره الحرانی ( 211ـ 288)، جورجیس بن بختیشوع جندی شاپوری طبیب، ابوزکریا یوحنا بن ماسیویه طبیب (م 243)، حنین بن اسحاق العبادی طبیب. ابن رین طبری طبیب که تا سال 224 دبیر مازیار بن قارن بود. محمد بن زکریا رازی فیلسوف و طبیب و عالم طبیعی (251 ـ 313)، ابونصر محمد بن محمد الفارابی فیلسوف بزرگ (259 ـ 339)، ابوالحسن شهید بن حسین بلخی متکلم و حکیم (م 325)، ابوسلیمان محمد بن طاهر بن بهرام الجستانی المنطقی فیلسوف و منطقی (وفات بعد از 391)، ابوعلی الخازن احمد بن محمد بن یعقوب معروف به ابن مسکویه فیلسوف (م 421)،حجة الحق شیخ الرئیس شرف الملک ابوعلی حسین بن عبدالله بن سینا حکیم و طبیب مشهور (370 ـ 428)، ابوالحسن بهمنیار بن مرزبان فیلسوف شاگرد ابوعلی سینا (م 458)، ابو منصور محمد بن طاهر بن زیله اصفهانی عالم ریاضی (م 440)، اخوان الصفا، ابوالوفا محمد بن محمد بن محمد بن یحیی بن اسمعیل بن العباس البوزجانی ریاضی دان (228 ـ 378)، ابوالفتح محمود بن قاسم الاصفانی ریاضی دان و منجم، ابوجعفر الخازن خراسانی ریاضی دان (وفات او بین 349 ـ 360 است)، ابوسهل و یجن بن رستم الکوهی ریاضی دان ابو سعید احمد بن محمد بن عبدالجلیل الجزی منجم و ریاضی دان (م 414)، (م 414) ابوالحسین عبدالرحمن بن عمر الصوفی الرازی منجم و ریاضی دان (291 ـ 376)، ابوالحسن کوشیار بن لبان باشهری گیلی از منجمین بزرگ، ابو نصرحسن بن علی القمی از منجمین بزرگ،ابوالعباس احمد بن محمد السرخسی از منجمان و اطباء (م 346)، ابوالحسن علی بن احمد نسوی ریاضی دان، ابوریحان محمد بن احمد بیرونی خوارزمی بزرگترین عالم ریاضی دان (362 ـ 440)، ابوالحسن احمد بن محمد الطبری طبیب بزرگ قرن چهارم و ابو منصور حسن بن نوح القمری البخاری طبیب، علی بن عباس مجوسی اهوازی طبیب (م 384)، ابو سهل عیسی بن یحیی المسیحی الجرجانی طبیب و حکیم (م 403)، شاپور بن سهل گندی شاپوری علام طبیعی و گیاه شناس (م 255)، ابو منصور موفق بن علی هروی نویسنده کتاب الابنیه عن حقائق الادویه، قاضی ابوالحسن عبدالجبار بن احمد الهمدانی شیمی دان (م 415)، ابوالعباس لوکری مروزی فیلسوف، ابوالفتح میهنی حکیم و فقیه (م 527)، حجةالحق حکیم ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیامی نیشابوری (509 یا 517) ، شهاب الدین ابوالفتوح یحیی بن حسن بن امیرک السهروردی فیلسوف بزرگ ایران (549 ـ 587)، امام فخر رازی متکلم بزرگ و حکیم عظیم (543 ـ 606)، بهاء الدین ابوبکر محمد بن احمد بن ابی بشر الخرقی المروزی ریاضیدان (م 533)، شرف الدین طوسی ریاضی دان (م 609)، ابوالحسن علی بن زید بیهقی مشهور به «ابن فنذق» و «فرید خراسان» حکیم و ادیب مشهور و ریاضی دان (م 565)، ظهیر الدین ابوالمحامد محمد بن مسعود المسعودی الغزنوی ریاضی دان، ابن ابی الصادق نیشابوری ملقب به بقراط الثانی طبیب، سید اسماعیل جرجانی طبیب (م 531).
کسانی را که نام بردیم از مشاهیر علمای ایران تا نیمه قرن پنجم بودند و اگربخواهیم در تمام قرون اسلامی و در تمام علوم نام یک یک آنان و کتب آنها را ذکر کنیم از حوصله یک مقاله و حتی یک یا چند کتاب بیرون است و طالبان باید به کتب رجال و تاریخ ادبیات و تاریخ علوم مراجعه کنند.
(اسامی دانشمندان و سالهای تولد و فوت آنها از تتبعات استاد بزرگوار دکتر ذبیح الله صفا اخذ شده است).

