بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لاهله والصلاة علی اهلها
ولو مرکزیت اصلی در این دوره بسته بحجاز بود چون مستقر صادقین علیهما السلام در مدینه بود که قلزم زخار علوم اهل بیت بواسطه ین دو شخص مقدس مرجع تمام تشنگان علوم بود تا اینکه عددِ مستفیدین از حضرت صادق علیه السلام بحسب ضبط حافظ ابن عقده بچهار هزار می رسید باز هم بواسطه قیام عدد کبیری از اعلام دین در عراق چنانکه گفتیم کوفه را یک سمتِ مرکزیت علمی برای شیعه حاصل بود.
------------
در اواخر قرن دوم چون حضرت امام ثامن ضامن سلطان العرب و العجم حضرت ابوالحسن علی بن موسی الرضا صلوات الله علیه رحل اقامت در خراسان انداختند و خواهر مقدسه ایشان حضرت فاطمه جلیله در قم مسکن گرفتند و مدفون شدند دو تا مرکز علمی در ایران پدید آمد که یکی در طوس بود و دیگری در قم بلکه بعید نیست بگوئیم که بعد از اندکی مدت مرکز قم قوی تر شد و جماهیر اعلام شیعه بقم مجتمع شدند. ولی بعد از قلیلی بواسطه اقامت حضرت جواد علیه السلام در بغداد و مدفون شدن ایشان در جوار جد خود حضرت باب الحوائج موسی الکاظم علیه السلام در عراق یک مرکز مهم در بغداد تشکیل یافت که حالا قم و بغداد هر دو در عرض هم شدند که در قم ایران امثال احمد بن محمد بن خالد برقی و احمد بن محمد بن عیسی اشعری و احمد بن محمد بن حسین بن دول و سعید بن عبدالله و ابوالعباس حمیری و محمد بن حسن بن احمد بن ولید و محمد بن احمد ابن داود و علی بن بابویه و بعداً مهم ترین شخصی که بظهور رسید شیخ صدوق محمد بن علی بن بابویه قمی بود و در بغداد عراق آل نوبخت بودند و وکلای اربعه و بالاتر از همه مصنف کافی ثقة الاسلام محمد بن یعقوب کلینی رحمه الله. اما بعد از صدوق شاگرد ایشان شیخ مفید ابن المعلم البغدادی چنان اهمیت بزرگی را دارا شد که حوزه قم در جنب مرکز علمی بغداد بحدی مضمحل گردید که دیگر تا چندین قرن اسمی از آن در محیط علمی نمی شنویم و بعد از شیخ مفید تلامذه ایشان مثل شریف رضی و شریف مرتضی و سلار بن عبدالعزیز دیلمی و ابوالعباس نجاشی که همه آنها مقام بلندی را در علم حائز گردیدند و خاتم آنها شیخ الطائفه محمد بن الحسن الطوسی بود که پس از ماجرای فتنه واقعه در کرخ اضطراراً از بغداد مهاجرت نموده رحل اقامت در نجف انداخت و با انتقال ایشان مرکزیت علمی منتقل بنجف اشرف گردید. سپس بعد از یک دو قرن مرکز مهم در عراق شهر حله گردید که امثال ابن ادریس و محقق نجم الدین و علامه حلی و پسرش فخر المحققین و ابن فهد حلی را بظهور آورد و در همین دوره در شام جبل عامل یک مرکزیت علمی را دارا شد که شهید اول و شهید ثانی و کثیری از نوابغ دیگر را بمنصه شهود آورد که تراجم آنها را مرحوم شیخ حر عاملی در «امل الأمل فی احوال علماء جبل عامل» جمع نموده است. و لو شیخ مذکور در مقدمات این کتاب بنحو روایت مجهولی نقل نموده که اول کسیکه نشر تشیع در جبال عامله نمود حضرت ابوذر غفاری رضوان الله علیه بود. ولی بنده از سیر اغوار تواریخ و سیر و رجال شاهدی بر این معنی نیافتم و اگر چنین بودی چرا در عصر ائمه طاهرین علیهم السلام ما بین رواة هیچ کسی را از اعوامل نمی بینیم و چرا بعد از این هم تا چندین قرن مابین علماء شخصی را از عاملیین سراغ نداریم حتی خود شیخ هم از اشخاص قرن دوم و قریب به آن حتی تا چندین قرن کسی را از عاملیین نشان نمی دهد غیر از ابو تمام طائی شاعر در قرن دوم که اول برائی تشیعش غیر از ابیاتی از شعرش که آنها هم صریح نیست، سند دیگری نداریم و ثانیاً عاملی بودنش هم محتاج اثبات است. پس می توان گفت که در عصر علامه حلی کسانی از جبال عامله بعراق آمده استفاده علوم کردند و بمؤادی: «ولینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم» ببلاد خود رسیده سبب نشر علوم و معارف گردیدند تا اینکه مثل شهیدین بظهور رسیدند و از آنوقت سلسله ظهور مبرّزین در جبل عامه تا حال استمرار دارد.
اما در ایران در عصر سلاطین صفویه مراکز مهم دیگری پدید آمد که اهم آنها اصفهان بوده و دیگر خوانسار و شیراز و شوشتر و رشت و بلاد دیگر هر یکی باختلاف مراتب یک مرکز علمی بوده کما اینکه در همین ادوار بحرین هم یکی از مراکز عملی بوده است. اما بعد از عصر مجلسی عراق گوی سبقت برد و در زمان صاحب حدائق و استاد اکبر آقای بهبهانی کربلا و نجف هر دو دو مرکز بزرگی شدند که بواسطه تلامذه وحید بهبهانی ره کفرسی رهان در عرض هم تک و پو داشتند که در یکی مثل سید بحرالعلوم طباطبائی و شیخ اکبر کاشف الغطاء بوده و در دیگری مثل امیر سید علی طباطبائی صاحب ریاض و سید محمد مهدی شهرستانی. پس بواسطه آنها در هر دو محل حوزه های تدریس بسیار مهمی مصروف کار بود.
و همین دوره بود که اولین مجتهد دیار هند مؤسس کبیر آقا سید دلدار علی نقوی طی مراحل علمی در هند نموده بجانب عراق و ایران مسافرت بمحضر درس آقای بهبهانی حاضر شده تکمیل تحصیلات علمی از ایشان و آقا سید بحرالعلوم و سید صاحب ریاض و آقا سید محمد مهدی شهرستانی فرموده مکلل باجازات از ایشان و بعداً بزیارت مشهد مقدس مشرف گردیدده هم از سید محمد مهدی بن هدایة الله شهید اصفهانی استفاده کرده اجازه گرفت و بعداً مراجعت بهند نموده در سال یک هزار و دویست از هجرت لکهنئو را مستقر خود گردانید.
پیش از این در ولایت کشمیر افاضلی وجود داشتند. اما بواسطه بُعدِ مسافت فیوض آنها باوساط ملک هند نمی رسید و گاه گاه اشخاصی از علمای ایران مسافرتهائی در اطراف این بلاد می کردند. ولی نخواستند یا توفیقات و مقتضیات ظروف مساعد نشد که تشکیل اداره دینی یا حوزه علمی در یک مستقری بنمایند و برخی از آنها تا یک حدی در ستار تقیه زندگانی خویش را بسر بردند حتی اینکه مثل شیخ علی بن ابی طالب گیلانی که آثار علمیه اش بفقاهت او شهادت می دهد در هند بعنوان یک شاعری باسم «شیخ علی حزین» معروف و مشتهر شد.
چون اقتدار اعلی برای سلاطین مغول دهلی بود که بعضی از آنها واقعاً یا بحسب ظاهر بر مذهب جمهور بودند و حتی اگر احیاناً کسی از آنها ابراز تشیعی می نمود مثل بهادر شاه، عوام بر سر او می شوریدند تا اینکه باز اعلان نماید که من بر مذهب قدیم آبائی خودم قائم هستم و معلوم است که غالب مردم بگرد منافع شخصیه می گردند، از این جهت امراء بلکه علمائی هم که با سلاطین اتصال پیدا می کردند در بند منافع شخصی می بودند حتی اینک عالم بزرگی مثل سید نورالله شوشتری آمد و قاضی مملکت از قبل همین حکومت مغولیه گردید و آخر الامر چون یک تصنیفی از او که بعضی می گویند «احقاق الحق» بود و بعضی می گویند «مجالس المؤمنین» بود علناً بظهور رسید گذشت بر سر او آنچه گذشت، از این جهت و لو افراد شیعه در اطراف بلاد بسیار و امراء و اعیان و رؤسای لشکر هم عده زیادی شیعه بودند ولی عوام شیعه غالباً از اصول دین و مسائل فقهیه دور بودند و خیلی از آنها رسوم عنصر غالب را قبول می کردند و بالاخص طبقه صوفیه را چون می دیدند که یک نحو ولائی را با اهل بیت طاهرین علیهم السلام ابراز می نمایند با آنها می گرویدند. تقلید هیچ مجتهدی نمی کردند ولی مرید یک پیری با کمال عقیدت می شدند و کسی نبود که آنها را از مسائل شرع خودشان خبردار نماید. حتی اینکه پیش از سال هزار و دویست نماز جماعتی برای شیعه در هیچ قطری از اقطار هند برپا نشده بود. ولی چون مرکز شاهنشاهی در دهلی بحدی ضعیف شد و نوابین آوده که اول قاعده مملکت ایشان در فیض آباد بود و بعدا لکهنو شد قوت گرفتند در عهد آصف الدوله نواب حسن رضا خان که در این مملکت یک وقتی منصب وزارت را هم حائز شد تسبیب اسبای نمود که آقا سید دلدار علی نقوی را که تحصیل علوم عربیه و معقولات در حوزه های علمی فضلای اهل سنت نموده استعداد ارتقاء بمدارج علایه علمی بهم رسانیده بود برای تکمیل استفاده علوم اهل بیت علیهم السلام باعتاب علیه مشاهد عراق فرستادند و ایشان چند سالی در نجف و کربلاء بسعی متواصل گذرانیده معاودت ببلاد خود نمود. چنانکه گفتیم رحل اقامت در لکهنو انداختند و کار تدریس و تصنیف و وعظ و ارشاد را بیک کفاءة فوق العاده ای آغاز نمودند که بجز تأیید الهی آن را بهیچ وجهی توجیه نمی توان کرد. چنانکه می بینیم که این شخص واحد به تنهائی یک اداره تصنیفی هم بوده که از قلم خودش مثل کتاب عمادالاسلام بوجود آمد که در علم کلام و اصول عقائد کتابی باین بزرگی در تمام عالم اسلام تصنیف نشده و در اصول فقه اساس الاصول و منتهی الافکار و در فقه شرح حدیقة المتقین و در منطق تعلیقات بر شرح سلم ملا حمد الله و در حکمت حواشی شرح هدایة الحکمة صدر المتألهین شیرازی و در رد مخالفین ذوالفقار و صوارم و حسام و احیاء السنت و رساله غیبت که همه اش در رد ابواب تحفه اثنا عشریه است و در ابطال مذاهب صوفیه شهاب ثاقب و ... و از کتب و رسائل در موضوعات متفرقه که عددش از سی متجاوز است و همین شخص یک جامعه مهمی برای تدریس بود مشتمل بر کلیاتی از علوم و فنون که در متخرجین آنها فقهاء هم بظهور آمدند مثل سید العلماء آقا سید حسین خلف اصغر مرحوم سید دلدار علی در فقه مثل مناهج التحقیق نوشت که چون بصاحب جواهر رسید یک مکتوب مفصل مشتمل بر تمجید و ثنائی این کتاب ارسال فرمود که در ظهر کتاب طبع شده و متکلمین هم مثل سلطال العلماء سید محمد خلف اکبر آن مرحوم که صاحب ضربت حیدریه و طعن الرماح و صمصام قاطع و برق خاطف و غیره بوده و سبحان علی خان صاحب وجزیه و مفتی سید محمد قلی نیشابوری مصنف تشیید المطاعن و غیره که فرزندش سید حامد حسین شهیر که از تلامذه سید العلماء آقا سید حسن بوده مثل کتاب عبقات الانوار را تألیف فرمود و هم اساتذه منطق و فلسفه و اساتذه علوم و ریاضیات و اساتذه فنون ادبیه بظهور آمدند که این محل متحملِ بیان و تفصیل احوال آنها نیست و بالجمله در لکهنو چنان مرکز علمی تأسیس شد که بعون الله و حسن توفیقه قریب بدویست سال می شود که قائم و برقرار است.
اما در تمام این ادوار اخیره بلاشک و ریب اصل عاصمه علمی نمره اول نجف اشرف بود که مثل صاحب جواهر و شیخ مرتضی، انصاری طیب الله ثراهما آنجا بودند و بعداً سرکار میرزا و میرزا حبیب الله رشتی و آقا سید حسین ترک در آنجا بظهور رسیدند و نمره دوم کربلای معلی که امثال صاحب ضوابط و حاج میرزا محمد حسین شهرستانی و بعداً حاج زین العابدین مازندرانی و اضراب ایشان اینجا بودند. ولی در اواخر عهد میرزای شیرازی اعلی الله مقامه چون ایشان باقتضای بعض اوضاع از نجف اشرف مهاجرت کردند یک حوزه مهم بواسطه اقامت ایشان در سامراء تشکیل شد که عمرش زیاد طول نکشید. بعد از وفات سرکار میرزای مذکور تا چندی بسبب اقامت آقا سید محمد اصفهانی و آقا میرزا محمد تقی شیرازی که از مبرزین تلامذه میرزا بودند یک حیاتی داشته بعد از جنگ عظیم بین الأممیِ اول این حوزه مضمحل شد و حوزه کربلا هم بعد از مرحوم آقا سید اسمعیل صدر چندان اهمیتی را دارا نماند و در این قرن تا نزدیک باواسطش تنها نجف اشرف مرکز علمی بزرگ بود تا اینکه آیة الله آقا شیخ عبدالکریم یزدی قدس الله سره قم را مستقر خود ساخته تأسیس یک حوزه علمی بسیار مهم در آنجا نمودند. از آنوقت تا حال قم با نجف در تربیت و تنمیه تلامیذ آل محمد علیهم السلام دمِ اشتراک عمل می زند و از مدت مدیدی حوزه هائی علمی دیگر چه در ایران و چه در بلاد شام و چه در هند همه عیال اند بر همین دو حوزه بزرگ ایران و قم. لازالتامحروسین بعین الله و السلام علی کافة خدام العلوم و الحائق السامیة ورحمة الله و برکاته** .
و انا الاقل اضعف عبادالله القوی علی نقی النقوی
13 شوال سنه 1389 هـ (بلدة علیگره)
* رئیس قسمت دینیات شیعه در دانشگاه اسلامی علیگره.
در چاپ مقاله، تعبیرات نویسنده و روش نگارش وی دقیقا حفظ شده است. م
** نویسنده محترم از ذکر حوزه ری، و حوزه علمیه سلطانیه (در زمان سلطان محمد خدابنده) و حوزه علمیه قزوین و اصفهان و مشهد در زمان صفویه و مشهد و اصفهان در زمان حاضر و سایر شهرستانهای ایران علی مرالدهور که بعضی در کتاب شریف النقض آمده است، غفلت فرموده اند و محتملا نظر ایشان ذکر حوزه های علمیه شیعه در غیر بلاد ایران بوده است. م

