یادآوری:

فرشته خوشبختی را اگر به هنگام کار و کوشش و مبارزه با دشواریهای زندگی می توان دید، من در سراسر عمر تماشاگر او بوده ام. اگر در نشیب و فراز سفرهای دور و نزدیک رخ می نماید، بارها از فیض دیدارش بهره ور شده ام. اگر در دو راهه منزل تهیدستی و بی نیازی، بیماری و تندرستی، گمنامی و سرشناسی و خامی و پختگی جلوه گر می شود، گردش روزگار خیمه زندگی مرا در این گذرگاهها برپا داشته و او را گاه و بیگاه به این قرارگاه رهنمون شده است. اگر این فرشته در لحظات مطالعه، بر اوراق کتاب پرده از چهره برمی گیرد، منهم سالهاست که در این میعادگاه حاضر و ناظر بوده ام. اگر او در قلمرو عشاق سوخته دل به عشوه گری می پردازد، باید اعتراف کنم که از ورود به سراپرده این درد آشنایان بی نصیب نمانده ام، و دلی دارم که هنوز با این سودا می تپد.

و اگر وصالش تنها با گذاشتن از مرز زندگی و دست شستن از: «جهان و هر چه در آن هست» ممکن می شود، به خود مژده می دهم که فاصله من با این گذرگاه چندان زیاد نیست؛ زیرا اوضاع و احوال تن فرسوده ام حاکی از آن است که تا یاران خبر شوند، به شوق دیدار او از این مرز گذشته ام...

آنچه بیان شد نمایشگر رازی است که از برکت محیط معنوی خراسان و آوای دلنشین خردمندانش، به روزگار جوانی، در جان و دلم راه یافته، و در دوران دانشجویی با دمِ گرم و صفای باطن گروهی از استادان مایه ور این مرکز علمی نیروی گرفته، و از آن پس خوشبین بودن به زندگی و باک نداشتن از دشواریهای پژوهش را آنچنان در وجودم پایدار ساخته، که پیوسته در تلاش باشم تا از نادانیهای فراوان خود بکاهم و از غرور علم ناقص برکنار بمانم.

اکنون حس می کنم که جلوه این سعادت در نهادم دوچندان شده، زیرا با دعوت دانشگاه مشهد ـ که در پرورش افکار من سهمی بزرگ دارد ـ به زادگاه خود آمده ام تا در این بزم علمی پرشکوه راه یابم، و با شرکت در مجلس یادبود هزارمین سال میلاد «شیخ طوسی» دانشور وارسته خراسانی، از افتخار و سربلندی بیشتری بهره ور شوم.

با رخصت رئیس محترم دانشگاه و استادان دانشمندی که در این محفل حضور دارند  و دانشورانی که زحمت برپاداشتن این کنگره را برای تجلیل از «شیخ الطائفه» از سر صدق بر خود هموار کرده اند، و همه شرکت کنندگان در این کانون فرهنگی سخن خود را آغاز می کنم.

در آغاز ترجمه مفاتیح العلوم خوارزمی که به سال 1347 منتشر شد چنین نوشتم:

«با ظهور اسلام و بر سر کار آمدن حکومت اسلامی، خواه نا خواه، میان فرهنگ های کهن گروهی از ملت های پراکنده خاور زمین هم بستگی و هم آهنگی ایجاد شد.

عالی بودن مضامین قرآنی و همراه بودن مطالب آن با مفاهیم انسانی، و جانبداری اسلام از عدالت اجتماعی، سبب شد که این آئین همگام با زبان عرب مورد توجه اندیشمندان ملل مغلوب عموماً، و ایرانیان خصوصاً، قرار گیرد و در دامنه نفوذ زبان عرب در این منطقه از جهان گسترش یابد.

به شهادت تاریخ و اسناد موجود مسلم است که فتوحات اسلام با نیروهای شمشیر انجام شده، ولی قبول اسلام از طرف مردم کشورهای فتح شده ای که اهل کتاب محسوب می شدند ـ مانند نصرانیان و یهودیان و  مجوسان ـ از روی اجبار نبود، زیرا این مردم هرگز به قبول اسلام مجبور نمی شدند، بلکه جلوه های آئین برادری و برابری که بر اثر دعوت قیرآن و داد پیشگی پیامبر و یارانش، در میان اکثر مسلمانان رایج شده بود، و بی عدالتی هایی که طبقات کارگر و پیشه ور و کشاورز غیر مسلمان از توانگران و فرمانروایان دیار خود دیده بودند، باعث شد که مردم کشورهای فتح شده اندک اندک از آئین کهن خود دست بردارند و در برابر آئین تازه سر تسلیم فرود  آورند.

ممکن است برای برخی این سئوال مطرح شود که مجوسان یا زردتشتیان ایران چون در شمار اهل کتاب نبوده اند، بنابراین جز قبول اسلام چاره ای نداشته اند...

پاسخ این پرسش را از کتاب الخراج قاضی ابو یوسف، شاگرد ابوحنیفه، نقل می کنیم ابو یوسف در فصل بیستم این کتاب راجع به مجوس می گوید: «عمر بن خطاب برای عامل خود که ولایت دو شهر از شهرهای خوزستان را بر عهده داشت نوشت که از مجوس آنجا جزیه بگیر، زیرا رسول خدا از مجوس «هجر» جزیه می گرفت».

در همین فصل می گوید: سفیان بن عیینه از نصر بن عاصم لیثی و او از علی بن ابیطالب (ع) روایت کرده که فرمود:

«رسول خدا و ابو بکر و عمر از مجوس جزیه می گرفتند، و من با عقاید ایشان از دیگر مردم آشناترم. آنان اهل کتابی بودند که آن را به گاه عبادت می خواندند، و به تدریس علوم علاقه مند بودند...».

ابو یوسف اضافه می کند: یکی از مشایخ از جفعر بن محمد و او از پدرش روایت کرده که در حضور عمر بن الخطاب از گروهی یاد شد که آتش پرست بودند، ولی نه یهودی بودند و نه نصرانی اهل کتاب. عمر گفت: نمی دانم با آنان چه باید کرد؟ عبدالرحمن بن عوف بپاخاست و گفت: گواهی می دهم که پیامبر خدا فرمود: با آنان به شیوه اهل کتاب رفتار کنید» [1].

پس ایرانیان در شمار اهل کتاب بوده اند و قبول اسلام برایشان اختیاری بوده نه اجباری.

عامل دیگری که پیروزی اسلام و علاقه مند شدن مردم کشورهای مغلوب به این آئین مؤثر افتاد، سیرت پیامبر اسلام در گسترش عدالت اجماعی بود که پیروی ازآن تا پایان روزگار خلفای راشدین، در حال شدت و ضعف، رعایت می شد، و مسلمانان در همه جا مراقب بودند که کارگزاران اسلام از این شیوه منحرف نشوند.

یعقوبی در رساله «مشاکلة الناس لزمانهم» از چند خلیفه و والی وارسته و پارسا و گروهی از خلفای عشرت طلب و تردامن یاد می کند تا نشان دهد که علت فساد و زوال حکومتها چیست و مردم چگونه از رفتار و کردار فرمانروایان خود تقلید می کنند. یعقوبی در مورد عمر می گوید: او فروتن و درشت جامه و خشن خوراک بود. در اجرای قوانین خدایی سخت می گرفت. کارگزارانش شیوه او را دنبال می کردند. او جامه پشمین می پوشید، عبا بر دوش می گرفت، شتر چرب می کرد، و برای خاندان خود مشک آب بدوش می کشید. تمام کارگزارانش ـ با آنکه بر شهر های فتح شده فرمانروائی می کردند، و خداوند به آنان دولت و قدرت و ثروت بخشیده بود ـ با ظاهرِ ژولیده و زندگی کاملاً ساده بسر می بردند، بون موزه راه می رفتند، جامه های نرم و لطیف را بر خود روا نمی داشتند و لباس خشن به تن می کردند...».

یعقوبی در مورد سلمان فارسی می گوید: او از جانب عمر بن خطاب حکمران مداین بود، جامه خشن می پوشید و بر ماده الاغی که به جای پالان جُلی بر پشت داشت و تنگش از لیف خرما بود، سوار می شد. چون هنگام مرگش فرا رسید، سعد ابی وقاص بر بالین او حاضر شد و گفت: ای اباعبدالله اگر وصیتی داری با من بگو! سلمان درخواست او را پذیرفت و گفت: چون اندوهگین شوی خدا را یاد کن،  هر گاه سخن می گوئی عنان زبان را از کف مده، و هنگام تقسیم مال انصاف را از یاد مبر. سلمان پس از این سخنان به گریه افتاد، سعد گفت: ای أبا عبدالله چه چیز تو را می گریاند؟ سلمان گفت: از رسول خدا شنیدم که گفت: در آخرت عقبه ای است که عبور از آن جز برای سبکباران ممکن نشود، و من این سیاهی ها را بر گرد خود می بینم. سعد می گوید: به اطراف او نگریستم، جز مشکی و هاونی و دیگی و ابریقی چیز دیگر ندیدم[2].

در مورد عثمان می گوید: آنچنانکه معروف است؛ با گذشت و بخشنده و خویشاوند دوست و آشنا نواز و مال اندوز بود، و مردم شیوه او را دنبال کردند...

در مورد علی بن ابیطالب علیه السلام می گوید: علی در تمام دوران خلافت گرفتار جنگ بود، با اینهمه جامه نو نپوشید و دهی به نام خود نکرد و ثروتی نیندوخت ... مردم از او خطبه ها به خاطر دارند. علی چهار صد خطبه ایراد کرده که بجامانده و در میان مردم رایج است و هنوز در خطبه ها و گفته ها مورد استفاده قرار می گیرد».

 

***

بنابراین در سایه نیروی معنوی قرآن که ستم کشیدگان را به برادری و برابری فرا می خواند و توانگران را به عدالت اجتماعی اندرز می داد؛ و رفتار و کردار پسندیده پیامبر اسلام که تمام زندگی خود را صرف بر طرف ساختن اختلاف طبقاتی ناروای آن روزگار نموده و از خود گذشتگی مسلمانان درستکار و با ایمانی که برای اجرای احکام قرآن و پیروی از سیرت پیامبر تا پای جان می ایستادند، حکومت نیرومند اسلامی با همبستگی نژادهای مختلف پایه گرفت، و از ملیت های گونه گون سپاهی تشکیل شد که بیشتر افرادش بی باک و خدا ترس بودند. بر اثر فتوحات پی در پی وضع اقتصادی مردم مسلمان سامان گرفت، و دانش پژوهان اندکی با وضع کشورهای متمدن آن روزگار و برخی مراکز علمی آشنا شدند، و تا حدی ارزش واقعی دانش را ـ که اسلام آموزش آنرا بر هر مسلمانی واجب کرده بود ـ برای علاقه مندان به اثبات رسانیدند، ضمناً آزادی افراد تا حدی تأمین شد. در این گیر و دار امویان با نیرنگ و فریب زمام خلافت را در دست گرفتند و به خود کامگی پرداختند، ولی نظم و ترتیبی که در میان توده های مسلمانان حکمفرما شده بود، تا چندی مانع از آن شد که فتوحات متوقف گردد، و آزادیها پایمال شود. اما رفته رفته چهره واقعی این دغلکاران بی نقاب شد و مسلمانان ایرانی به حمایت از اسلام با این خلفای نژاد پرست و خویشتن نواز، به ستیزه برخاستند و خونها نثار کردند تا کاخ ظلم آنان را واژگون نمودند و عباسیان را در سال 132 هجری بر سر کار آوردند.

جنگاوران از خود گذشته و با ایمان ایرانی چون ابو مسلم و همگامانش با امیدهای فراوان خیمه خلافت عباسیان را برافراشتند، و آل نوبخت و خاندان برمک و دیگر روشنفکران آن روزگار، به تصدیق ابن ندیم و قفطی، در دو کتاب الفهرست و تاریخ الحکما، به وضع آشفته این حکومت نوبنیاد نظم  وسامان اساسی بخشیدند و خلفا را به ارزش و اهمیت دانش و صنعت آگاه ساختند.

خاورشناسان انگلیسی C. E Boswarth  ضمن بحث درباره مفاتیح العلوم خوارزمی می گوید[3]: «پس از تأسیس دولت عباسی (750 م = 132 هـ) اداره دستگاه خلافت و حکومتهای پراکنده ای که زیر فرمان و در قلمرو خلافت اسلامی در آمده بودند، با تدبیر ایرانیان نظم و سامان گرفت. دبیران و منشیانی که سرپرستی دیوانیهای خلیفه را بر عهده داشتند به واسطه سابقه دیرین در این زمینه، از دانش و بینش لازم بهره ور بودند، زیرا آنان از بازماندگان یا دست پروردگان  دبیرانی بودند که در گذشته اداره دستگاه با عظمت پادشاهی ساسانیان را برعهده داشتند و در رتبه و مقام، پس از موبدان زردتشتی و شاهزادگان و دهقانان، از دیگر مردم روزگار خویش برتر بودند.

در قرنهای نهم و دهم میلادی بر قدرت و اهمیت این دبیران افزوده شد، و راه یافتن به جرگه آنان ویژه کسانی شد که از هوش و ذوق سرشار بهره ور بودند و تا حدی به اکثر علوم زمان خود احاطه داشتند».

نالینو خاور شناس ایتالیا ـ که تحقیقاتش مورد تأیید همه محققان شرق و غرب است ـ پیش از این خاور شناس انگیسی در کتاب «علم الفلک» گفته است: روزگار خلفای راشدین از لحاظ علوم عقلی با دوران جاهلیت چندان تفاوتی نداشت، زیرا مسلمین در این دوره، یا به کار فتوحات و تقسیم غنایم، یا به سامان دادن امور دینی و پرداختن به ادبیات سرگرم بودند، و در نتیجه بازار علم بی رونق بود.

پس از روی کار آمدن حکومت بنی امیه، دارالخلافه از مدینه منوره به دمشق منتقل شد، و شیوه پیشین با این تفاوت ادامه یافت که هر گاه این خلفا از امور سیاست و آشوب و جنگ  فراغت پیدا می کردند به زنده کردم علوم دروان جاهلی ـ یعنی شعر وا خبار و شکار و تفریح ـ می پرداختند، و تنها از فنون و صنایعی حمایت می کردند که برای خوشگذرانی آنان مناسب می نمود.

در میان این گروه تنها «خالد بن یزید بن معاویه» [4] به کار علم پرداخت و او اول کسی است که در اسلام به فراهم آوردن کتابهای یونانی فرمان داد، و اول خلیفه ای است که چند کتاب در طب و نجوم و کیمیا برایش ترجمه شد.

نالینو به دنبال این بحث ـ زیر عنوان «تأثیر الفرس فی ابتداء اشتغال المسلمین باحکام النجوم» چنین می گوید: در اواخر حکومت امویها دامنه فتوحات اسلامی به سرزمین خراسان و ماوراء النهر کشیده شد، و زبان عربی بر زبان اصلی مردم آنجا چیره گشت به طوری که اکثر مردم مسلمان در انشاء و تألیف جز از زبان عربی استفاده نمی کردند، و از این تاریخ در دین و زبان و تمدن و نو سازی، میان چندین قوم هم آهنگی آغاز شد، و مردم ایران و عراق و شام و مصر علوم قدیم خود را در بازار تمدن اسلامی جدید عرضه کردند.

در سال (132 هـ = 750 م) ستاره اقبال امویان غروب کرد و خورشید بخت عباسیان سر برآورد، و عراق مرکز خلافت شد. عرب با ممالیک و موالی ـ که اکثرشان ایرانی بودند ـ از راه دامادی و معاشرت مخلوط شدند و فراگرفتن تمدن و علوم از ملتهای غیر عرب فزونی گرفت[5].

کوتاه سخن آنکه به گفته قِفطی: بختیشوع بن جورجیسِ جندی شاپوری، طبیبی است نصرانی که در خدمت «ابوالعباس سفاح» اول خلفای «بنی عباس» و معالج او بوده» ... و به گفته یعقوبی و ابن ابی اسیبعه «چون منصور عباسی (136 ـ 158) به ستاره شناسی و احکام نجوم رغبت داشت منجمان را از هر سو فراخواند، و از آنجمله نوبخت اهوازی و پسرش ابوسهل بودند ... و بنای بغداد در سال 145 هجری برابر 762 میلادی در همان هنگامی آغاز شد که نوبخت، منجم ایرانی تعیین کرده بود».

از خدمات برمکیان هم در گسترش این تمدن سهم فراوان داشته اند، بقدری در مآخذ مختلف سخن گفته شده که مصداق «ز روز روشنتر» پیدا کرده است و باز بازگفتن آنها برای حاضران در این محفل علمی لزومی ندارد. فکر می کنم با بیان مختصر ارزش معنوی اسلام برای همبستگی ملتهای مختلف و تأثیر متقابل اسلام در پرورش قریحه و ذوق ایرانیان تا حدی به اثبات رسیده باشد. و در این نکته که ایرانیان در ایجاد خزانة الحکمه، کتابخانه عظیمی که به روزگار خلافت هارون الرشید دایر شد، و اداره بیت الحکمه که به روزگار مأمون، به تقلید از دار العلم جندی شاپور، رونق گرفت سهم فراوان داشته اند، تردیدی باقی نماند.

اینک با نقل چند جمله از مقدمه سه کتاب علمی که توسط دانشمندان ایرانی در قرنهای سوم و چهارم هجری به زبان عربی تألیف شده، و مؤلفان هوشمند و با ایمان هر یک از آنها ـ مانند شیخ طوسی ـ در رشته خود انقلابی ایجاد کرده، و به اصطلاح طرحی در انداخته اند، به سخن خود خاتمه می دهم و داوری نمایی را به خردمندانی وا می گذارم که نامردمی مهای برخی از خلفای دغلکار را به حساب اسلام نمی گذارند.

1.     محمد بن موسی خوارزمی متوفی به سال 232 هجری، در مقدمه کتاب «جبر و مقابله» خود می گوید: «به سبب آن برتری که خداوند به امیرالمؤمنین «مأمون» بخشیده، و میراث خلافت را به وی ارزانی داشته ... و خوی ادب دوستی و دانشمند نوازی را آنچنان در وجودش به کمال رسانیده که سرشوق اهل دانش را به نزدیک خود فرا می خواند، و در پناه حمایت خویش قرار می دهد و به یاری آنان بر می خیزد، من بر سر شوق آمدم. برای روشن ساختن مسائل مبهم، و آسان نمودن مشکلات علمی بپاخاستم و کتابی در تعریف حساب «جبر و مقابله» تألیف نمودم ...

 

***

2.     ابوعبدالله محمد بن احمد بن یوسف کاتب خوارزمی که «مفاتیح العلوم» را بین سالهای (367 ـ 372) تألیف کرده است، در مقدمه آن می گوید:

اما بعد: چون خداوند، همت بلند خواجه بزرگوار و خردمند ابوالحسن عبیدالله احمد عتبی را ـ که خدایش پایدار بدارد ـ بر این محضر کرد که دانشی مردان هر شهر و دیار از نیک اندیشی و گشاده دستی او بهره ور شوند، من نیز به فرمان دل برای تصنیف کتابی ... بر سر شوق آمدم، کتابی که کلید تمام دانش ها باشد و مشکلاتِ صناعت های پیشین را حل کند ...

3.     ابوبکر محمد بن حسن حاسب کرجی متوفی 410 هجری در آغاز کتاب «انباط المیاه الخفیة»  ـ که به استخراج آبهای پنهانی ترجمه شده ـ می گوید: چون در سرزمین عراق وارد شدم و مردم آن دیار را ـ از کوچک و بزرگ ـ دوستدار دانش دیدم، و دریافتم که دانش و اهل دانش را بزرگ و محترم می شمارند، در مدتی که آنجا بودم تصنیفی در حساب و هندسه فراهم آوردم. سرانجام به سرزمین «جبل» بازگشتم، مطالبی که در عراق تصنیف کرده بودم در جبل گم گشت ... و طبع آماده به تألیف فرو افسرد، تا آنکه خداوند، سرزمین جبل و مردمش را به دیدار «مولانا وزیر ... ابی غانم، معروف ابن محمد» یاری فرمود ... و من در این هنگام به تصنیف این کتاب پرداختم تا او را خدمتی کنم، و با نمایاندن شیوه «استخراج آبهای پنهانی» به او نزدیک شوم...»[6].

امید است این چند نمونه نمایشگر اندکی از تأثیر آئین برادری و برابری اسلام، در رواج انواع علوم بوده باشد، و بتواند این حقیقت را به اثبات رساند که هر گاه در مشرق زمین، بازار بی رونق علم خریداری گوهر شناس پیدا کرده، و برای ابراز استعداد ها فرصتی پیش آمده، و راهی هر چند دشوار آشکار شده است، ایرانیان در این راه پیش آهنگ بوده اند.

 


[1]  ابو یوسف متولد سال 131 و متوفی 182 هجری است و کتاب او به روزگار هارون الرشید تألیف شده. این کتاب از جمله اولین کتابهایی است که در دنیای اسلام تدوین شده است.

 [2]  این رساله توسط نگارنده این سطور درسال 1343 به نام « هم آهنگی مردم» ترجمه و چاپ شده است. ص 8 ـ 12.

 [3]  به مجله Isis  سال 1963 (ص 97 ـ 111) و مقدمه مفاتیح العلوم رجوع شود.

[4]  متوفی به سال 85 هـ = 704 م.

[5]  علم الفلک: چاپ دوم، سال 1911 م ص 137 ـ 145.

[6]  ترجمه این سه کتاب و ترجمه «احصار العلوم فارابی» از جمله افتخاراتی است که تا این روزگار به آنها دست یافته ام.

يكشنبه ۲۸ تير ۱۳۸۸ ساعت ۳:۵۰